divvy

[ایالات متحده]/ˈdɪvi/
[بریتانیا]/ˈdɪvi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. به اشتراک گذاشتن یا توزیع کردن
vt. تقسیم کردن یا تخصیص دادن
v. تقسیم کردن یا به اشتراک گذاشتن چیزی
n. سهم یا بخشی از چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

divvy up

تقسیم کردن

divvy shares

تقسیم سهام

divvy costs

تقسیم هزینه‌ها

divvy responsibilities

تقسیم مسئولیت‌ها

divvy profits

تقسیم سودها

divvy tasks

تقسیم وظایف

divvy resources

تقسیم منابع

divvy expenses

تقسیم هزینه‌ها

divvy winnings

تقسیم جوایز

divvy time

تقسیم زمان

جملات نمونه

let's divvy up the chores so everyone does their part.

بیایید وظایف را به گونه‌ای تقسیم کنیم که همه سهم خود را ایفا کنند.

we need to divvy the budget for the project among the team members.

ما باید بودجه پروژه را بین اعضای تیم تقسیم کنیم.

after the party, we can divvy the leftover food.

بعد از مهمانی، می‌توانیم غذای باقی‌مانده را تقسیم کنیم.

it's fair to divvy the profits equally among the partners.

تقسیم سود به طور مساوی بین شرکا منصفانه است.

we should divvy the responsibilities for the event planning.

ما باید مسئولیت‌های برنامه‌ریزی رویداد را تقسیم کنیم.

can you help me divvy up these tasks for the project?

آیا می‌توانید به من در تقسیم این وظایف برای پروژه کمک کنید؟

let's divvy the prizes among the winners.

بیایید جوایز را بین برندگان تقسیم کنیم.

they decided to divvy the land between the two families.

آنها تصمیم گرفتند زمین را بین دو خانواده تقسیم کنند.

we can divvy the workload to make it more manageable.

ما می‌توانیم حجم کار را تقسیم کنیم تا مدیریت آن آسان‌تر شود.

divvying up the tasks will help us finish faster.

تقسیم وظایف به ما کمک می‌کند سریع‌تر کار را تمام کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید