| جمع | dogshits |
dogshit opinion
نظر مزخرف
dogshit excuse
بهانه مزخرف
dogshit job
کار مزخرف
dogshit attitude
حرف حساب مزخرف
dogshit idea
ایده مزخرف
dogshit situation
وضعیت مزخرف
dogshit performance
عملکرد مزخرف
dogshit policy
سیاست مزخرف
dogshit product
محصول مزخرف
dogshit service
خدمات مزخرف
that movie was complete dogshit.
آن فیلم کاملاً آشغال بود.
i can't believe you think that's a good idea; it's total dogshit.
نمیتوانم باور کنم که فکر میکنی این یک ایده خوب است؛ کاملاً آشغال است.
his excuses were just dogshit.
بهانههای او فقط آشغال بودند.
this game is dogshit compared to the last one.
این بازی در مقایسه با آخرین بازی آشغال است.
stop talking dogshit and get to the point.
حرفهای آشغال زدن را متوقف کنید و به اصل مطلب بروید.
she called his performance dogshit.
او عملکرد او را آشغال خواند.
i'm tired of this dogshit weather.
من از این آب و هوای آشغال خسته شده ام.
that was the most dogshit meal i've ever had.
آن بدترین غذایی بود که تا به حال داشته ام.
don't give me dogshit feedback, i need something useful.
بازخورد آشغال ندهید، به چیزی مفید نیاز دارم.
his argument was just a bunch of dogshit.
استدلال او فقط مجموعهای از آشغال بود.
dogshit opinion
نظر مزخرف
dogshit excuse
بهانه مزخرف
dogshit job
کار مزخرف
dogshit attitude
حرف حساب مزخرف
dogshit idea
ایده مزخرف
dogshit situation
وضعیت مزخرف
dogshit performance
عملکرد مزخرف
dogshit policy
سیاست مزخرف
dogshit product
محصول مزخرف
dogshit service
خدمات مزخرف
that movie was complete dogshit.
آن فیلم کاملاً آشغال بود.
i can't believe you think that's a good idea; it's total dogshit.
نمیتوانم باور کنم که فکر میکنی این یک ایده خوب است؛ کاملاً آشغال است.
his excuses were just dogshit.
بهانههای او فقط آشغال بودند.
this game is dogshit compared to the last one.
این بازی در مقایسه با آخرین بازی آشغال است.
stop talking dogshit and get to the point.
حرفهای آشغال زدن را متوقف کنید و به اصل مطلب بروید.
she called his performance dogshit.
او عملکرد او را آشغال خواند.
i'm tired of this dogshit weather.
من از این آب و هوای آشغال خسته شده ام.
that was the most dogshit meal i've ever had.
آن بدترین غذایی بود که تا به حال داشته ام.
don't give me dogshit feedback, i need something useful.
بازخورد آشغال ندهید، به چیزی مفید نیاز دارم.
his argument was just a bunch of dogshit.
استدلال او فقط مجموعهای از آشغال بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید