dogshit

[ایالات متحده]/ˈdɒɡʃɪt/
[بریتانیا]/ˈdɔɡʃɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اصطلاح بی‌ادب برای مدفوع سگ؛ چیزی لوکس اما بی‌ارزش؛ مزخرف
Word Forms
جمعdogshits

عبارات و ترکیب‌ها

dogshit opinion

نظر مزخرف

dogshit excuse

بهانه مزخرف

dogshit job

کار مزخرف

dogshit attitude

حرف حساب مزخرف

dogshit idea

ایده مزخرف

dogshit situation

وضعیت مزخرف

dogshit performance

عملکرد مزخرف

dogshit policy

سیاست مزخرف

dogshit product

محصول مزخرف

dogshit service

خدمات مزخرف

جملات نمونه

that movie was complete dogshit.

آن فیلم کاملاً آشغال بود.

i can't believe you think that's a good idea; it's total dogshit.

نمی‌توانم باور کنم که فکر می‌کنی این یک ایده خوب است؛ کاملاً آشغال است.

his excuses were just dogshit.

بهانه‌های او فقط آشغال بودند.

this game is dogshit compared to the last one.

این بازی در مقایسه با آخرین بازی آشغال است.

stop talking dogshit and get to the point.

حرف‌های آشغال زدن را متوقف کنید و به اصل مطلب بروید.

she called his performance dogshit.

او عملکرد او را آشغال خواند.

i'm tired of this dogshit weather.

من از این آب و هوای آشغال خسته شده ام.

that was the most dogshit meal i've ever had.

آن بدترین غذایی بود که تا به حال داشته ام.

don't give me dogshit feedback, i need something useful.

بازخورد آشغال ندهید، به چیزی مفید نیاز دارم.

his argument was just a bunch of dogshit.

استدلال او فقط مجموعه‌ای از آشغال بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید