a mere drudger
یک کارگر ساده
drudger's work
کار یک کارگر ساده
be a drudger
به یک کارگر ساده تبدیل شوید
doing drudgery
انجام کارهای خستهکننده
endless drudgery
خستهگی بیپایان
avoid drudgery
از کارهای خستهکننده اجتناج کنید
life's drudgery
خستهگی زندگی
pure drudgery
خستهگی محض
filled with drudgery
پر از خستهگی
drudgering around
گشتن و انجام کارهای خستهکننده
the office drudger spent hours filing paperwork.
کارمند خسته و درمانده ساعتها وقت خود را صرف بایگانی اسناد کرد.
he was a drudger, performing repetitive tasks daily.
او یک کارمند خسته و درمانده بود که هر روز وظایف تکراری انجام میداد.
despite the drudgery, she found satisfaction in her work.
با وجود خستگی و یکنواختی، او در کار خود احساس رضایت میکرد.
the drudger's routine never varied, day after day.
روزیتین کارمند خسته و درمانده هرگز تغییر نمیکرد، روز بعد از روز.
he escaped the drudgery of office life for a new career.
او از خستگی و یکنواختی زندگی اداری برای یک شغل جدید فرار کرد.
the drudger yearned for a more stimulating job.
کارمند خسته و درمانده برای یک شغل محرکتر آرزو میکرد.
she was a drudger in the factory, assembling parts.
او در کارخانه یک کارمند خسته و درمانده بود، قطعات را مونتاژ میکرد.
the drudger's work was essential, though unglamorous.
کار کارمند خسته و درمانده ضروری بود، اگرچه غیرجذاب.
even a drudger can find moments of joy.
حتی یک کارمند خسته و درمانده هم میتواند لحظاتی شادی را تجربه کند.
he felt like a drudger stuck in a dead-end job.
او احساس میکرد مثل یک کارمند خسته و درمانده در یک شغل بیسرانجام گیر افتاده است.
the drudger diligently completed his assigned tasks.
کارمند خسته و درمانده با جدیت وظایف محول شده خود را انجام داد.
a mere drudger
یک کارگر ساده
drudger's work
کار یک کارگر ساده
be a drudger
به یک کارگر ساده تبدیل شوید
doing drudgery
انجام کارهای خستهکننده
endless drudgery
خستهگی بیپایان
avoid drudgery
از کارهای خستهکننده اجتناج کنید
life's drudgery
خستهگی زندگی
pure drudgery
خستهگی محض
filled with drudgery
پر از خستهگی
drudgering around
گشتن و انجام کارهای خستهکننده
the office drudger spent hours filing paperwork.
کارمند خسته و درمانده ساعتها وقت خود را صرف بایگانی اسناد کرد.
he was a drudger, performing repetitive tasks daily.
او یک کارمند خسته و درمانده بود که هر روز وظایف تکراری انجام میداد.
despite the drudgery, she found satisfaction in her work.
با وجود خستگی و یکنواختی، او در کار خود احساس رضایت میکرد.
the drudger's routine never varied, day after day.
روزیتین کارمند خسته و درمانده هرگز تغییر نمیکرد، روز بعد از روز.
he escaped the drudgery of office life for a new career.
او از خستگی و یکنواختی زندگی اداری برای یک شغل جدید فرار کرد.
the drudger yearned for a more stimulating job.
کارمند خسته و درمانده برای یک شغل محرکتر آرزو میکرد.
she was a drudger in the factory, assembling parts.
او در کارخانه یک کارمند خسته و درمانده بود، قطعات را مونتاژ میکرد.
the drudger's work was essential, though unglamorous.
کار کارمند خسته و درمانده ضروری بود، اگرچه غیرجذاب.
even a drudger can find moments of joy.
حتی یک کارمند خسته و درمانده هم میتواند لحظاتی شادی را تجربه کند.
he felt like a drudger stuck in a dead-end job.
او احساس میکرد مثل یک کارمند خسته و درمانده در یک شغل بیسرانجام گیر افتاده است.
the drudger diligently completed his assigned tasks.
کارمند خسته و درمانده با جدیت وظایف محول شده خود را انجام داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید