ducking out
بیرون رفتن
ducking for cover
برای پناه گرفتن در حال فرار کردن
ducking and diving
فرار کردن و جاخالی دادن
ducking responsibility
اجتناب از مسئولیت
roast duck
مرغ اردک کبابی
peking duck
مرغ پکن
beijing roast duck
اردک بریان پکن
donald duck
داینا داک
beijing duck
اردک پکن
wild duck
مرغ اردک وحشی
lame duck
مرغ اردک ناتوان
mandarin duck
مرغ اردک سرابی
duck egg
تخم اردک
duck meat
گوشت اردک
duck soup
سوپ اردک
sitting duck
طغیانگر
dead duck
مرغ اردک مرده
roast beijing duck
اردک بریان پکن
muscovy duck
مرغ اردک ماسکویی
salted duck egg
تخم اردک نمک سود
The children cavorted in the water, splashing and ducking each other.
کودکان با آب بازی و پاشیدن به یکدیگر به خوشگویی مشغول بودند.
playmates ducking each other in the pool;
همبازیها از روی هم رد میشدند در استخر;
They'd been ducking him in the water. Poor fellow, he cut a sorry figure.
آنها او را در آب رد میکردند. بیچاره، چه چهرهای داشت!
copped out on my friends; copped out by ducking the issue.
از دوستانم فرار کرد؛ با فرار از موضوع، فرار کرد.
But Wakefield used his trademark knuckleball to set up a sneaky fastball, ducking and weaving the New York bats in tight spots.
اما و Wakefield از توپ با دست نشانهاش برای ایجاد یک پرتاب سریع و فریبنده استفاده کرد، در حالی که از چوبهای نیویورک در مکانهای تنگ رد میشد و جاخالی میداد.
Stop ducking the question and give me a straight answer.
دیگر از پاسخ دادن به سوال فرار نکن و یک پاسخ مستقیم به من بده.
She's always ducking responsibility and blaming others.
او همیشه مسئولیت را فراری میدهد و تقصیر را به دیگران میاندازد.
I caught him ducking out of work early again.
باز هم او را در حال فرار از سر کار زود هنگام دیدم.
He's a master at ducking difficult conversations.
او در فرار از مکالمات دشوار استاد است.
The politician is known for ducking tough questions from the press.
این سیاستمدار به خاطر فرار از سوالات سخت از رسانه ها شناخته شده است.
Stop ducking your head and stand up tall.
سرت را پایین نگه دار و صاف بایست.
She's ducking under the table to hide from her little brother.
او برای پنهان شدن از برادر کوچکش زیر میز میرود.
He's ducking behind the bushes to play hide and seek.
او برای بازی قایمموشکبازی پشت بوتهها پنهان میشود.
The child is ducking and dodging to avoid being tagged in the game.
کودک جاخالی میرود و فرار میکند تا در بازی برچسب نخورد.
The criminal was ducking in and out of alleyways to evade the police.
جنایتکار برای فرار از پلیس در و خارج از کوچه ها پنهان می شد.
The branch broke, and John got a ducking.
شاخه شکست و جان دچار مشکل شد.
منبع: British Original Language Textbook Volume 1Well, then, why did you ducking ask me?
خب، چرا از من پرسیدی؟
منبع: Modern Family - Season 05This ducking keyboard can be so frustrating!
این صفحه کلید لعنتی می تواند بسیار خسته کننده باشد!
منبع: Perspective Encyclopedia of Technology" We're okay, " Hiro said, ducking his head.
« ما خوبیم، » هیروها گفتند، سرشان را پایین انداختند.
منبع: Big Hero 6 (audiobook)" You knew that already, " I reminded him, ducking my head.
« تو از قبل می دانستی، » به او یادآوری کردم، سر خود را پایین انداختم.
منبع: Twilight: EclipseFern raced off, ducking and dodging through the crowd, in search of Henry.
فرن با سرعت از جا برخاست، از جمعیت جا خالی داد و به دنبال هنری بود.
منبع: Charlotte's WebEckhard Hess tested this by using electric shocks to discourage duckings from following the object they were imprinted on.
اکهارت هس این را با استفاده از شوک های الکتریکی برای منصرف کردن اردک ها از دنبال کردن شیئی که روی آن نقش بسته بودند، آزمایش کرد.
منبع: Scientific WorldWell, congratulations on ducking a big one.
خب، تبریک می گویم که از یک اتفاق بزرگ جلوگیری کردی.
منبع: PBS Earth - Climate ChangeAnd I saw, then, the man with a rifle ducking down and disappearing.
و من آن زمان مردی را با تفنگ دیدم که پایین رفت و ناپدید شد.
منبع: Fresh airYou still in love with that theory about his ducking of his own accord'?
هنوز عاشق این نظریه در مورد اجتناب او از خودش هستی؟
منبع: A handsome face.لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید