dullingly

[ایالات متحده]//ˈdʌlɪŋli//
[بریتانیا]//ˈdʌlɪŋli//

ترجمه

adv. به صورت خاموش؛ بدون علاقه یا هیجان؛ به طور یکنواخت.

جملات نمونه

the lecture continued dullingly repetitive for three hours.

درس سه ساعت به طور خسته کننده و تکراری ادامه یافت.

she described her job as dullingly monotonous.

او کار خود را خسته کننده و یکنواخت توصیف کرد.

the movie's plot was dullingly predictable from the start.

داستان فیلم از ابتدا خسته کننده و قابل پیش بینی بود.

he spoke in a dullingly flat tone.

او با صدایی خسته کننده و تخت صحبت کرد.

the landscape appeared dullingly gray under the overcast sky.

منظره زیر آسمان ابری به نظر خسته کننده و خاکستری می رسید.

the meeting was dullingly routine with no surprises.

جلسه به طور خسته کننده و معمولی بود که هیچ چیز جالبی نداشت.

the story became dullingly tedious after the first chapter.

داستان پس از فصل اول به نظر خسته کننده و طولانی می رسید.

her daily commute was dullingly slow and uneventful.

سفر روزانه او به طور خسته کننده و کند و بدون وقوعیت بود.

the conversation was dullingly ordinary with no interesting topics.

گفت و گو به طور خسته کننده و معمولی بود که موضوعی جالبی نداشت.

the performance was dullingly boring, putting the audience to sleep.

نمایش به طور خسته کننده و خیلی بی جالب بود که مخاطبان را خواباند.

the weather has been dullingly gray for the entire week.

آب و هوا در طول هفته به طور خسته کننده و خاکستری بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید