the lecture continued dullingly repetitive for three hours.
درس سه ساعت به طور خسته کننده و تکراری ادامه یافت.
she described her job as dullingly monotonous.
او کار خود را خسته کننده و یکنواخت توصیف کرد.
the movie's plot was dullingly predictable from the start.
داستان فیلم از ابتدا خسته کننده و قابل پیش بینی بود.
he spoke in a dullingly flat tone.
او با صدایی خسته کننده و تخت صحبت کرد.
the landscape appeared dullingly gray under the overcast sky.
منظره زیر آسمان ابری به نظر خسته کننده و خاکستری می رسید.
the meeting was dullingly routine with no surprises.
جلسه به طور خسته کننده و معمولی بود که هیچ چیز جالبی نداشت.
the story became dullingly tedious after the first chapter.
داستان پس از فصل اول به نظر خسته کننده و طولانی می رسید.
her daily commute was dullingly slow and uneventful.
سفر روزانه او به طور خسته کننده و کند و بدون وقوعیت بود.
the conversation was dullingly ordinary with no interesting topics.
گفت و گو به طور خسته کننده و معمولی بود که موضوعی جالبی نداشت.
the performance was dullingly boring, putting the audience to sleep.
نمایش به طور خسته کننده و خیلی بی جالب بود که مخاطبان را خواباند.
the weather has been dullingly gray for the entire week.
آب و هوا در طول هفته به طور خسته کننده و خاکستری بود.
the lecture continued dullingly repetitive for three hours.
درس سه ساعت به طور خسته کننده و تکراری ادامه یافت.
she described her job as dullingly monotonous.
او کار خود را خسته کننده و یکنواخت توصیف کرد.
the movie's plot was dullingly predictable from the start.
داستان فیلم از ابتدا خسته کننده و قابل پیش بینی بود.
he spoke in a dullingly flat tone.
او با صدایی خسته کننده و تخت صحبت کرد.
the landscape appeared dullingly gray under the overcast sky.
منظره زیر آسمان ابری به نظر خسته کننده و خاکستری می رسید.
the meeting was dullingly routine with no surprises.
جلسه به طور خسته کننده و معمولی بود که هیچ چیز جالبی نداشت.
the story became dullingly tedious after the first chapter.
داستان پس از فصل اول به نظر خسته کننده و طولانی می رسید.
her daily commute was dullingly slow and uneventful.
سفر روزانه او به طور خسته کننده و کند و بدون وقوعیت بود.
the conversation was dullingly ordinary with no interesting topics.
گفت و گو به طور خسته کننده و معمولی بود که موضوعی جالبی نداشت.
the performance was dullingly boring, putting the audience to sleep.
نمایش به طور خسته کننده و خیلی بی جالب بود که مخاطبان را خواباند.
the weather has been dullingly gray for the entire week.
آب و هوا در طول هفته به طور خسته کننده و خاکستری بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید