key engager
مشارکتکننده کلیدی
lead engager
رهبر مشارکتکننده
engager role
نقش مشارکتکننده
engager feedback
بازخورد مشارکتکننده
engager support
حمایت مشارکتکننده
be an engager
یک مشارکتکننده باشید
engager network
شبکه مشارکتکننده
engager experience
تجربه مشارکتکننده
active engager
مشارکتکننده فعال
the speaker hoped to engage the audience with a compelling story.
سخنران امیدوار بود با یک داستان جذاب مخاطبان را درگیر کند.
we need to engage potential clients early in the sales process.
ما باید مشتریان بالقوه را در مراحل اولیه فرآیند فروش درگیر کنیم.
the company aims to engage employees through team-building activities.
شرکت قصد دارد با برگزاری فعالیتهای تیمسازی، کارکنان را درگیر کند.
the artist sought to engage viewers with their abstract paintings.
هنرمند به دنبال درگیر کردن بینندگان با نقاشیهای انتزاعی خود بود.
it's important to engage with customers and respond to their feedback.
مهم است که با مشتریان در ارتباط باشیم و به بازخورد آنها پاسخ دهیم.
the politician tried to engage voters on the issue of education.
سیاستمدار سعی کرد رای دهندگان را در مورد موضوع آموزش درگیر کند.
the game's engaging storyline kept players hooked for hours.
داستان جذاب بازی، بازیکنان را برای ساعتها درگیر نگه داشت.
the professor encouraged students to engage in lively classroom discussions.
استاد از دانشجویان خواست در بحثهای زنده در کلاس شرکت کنند.
the charity seeks to engage volunteers in their fundraising efforts.
سازمان خیریه به دنبال درگیر کردن داوطلبان در تلاشهای جمعآوری کمکهای مالی خود است.
the museum designed interactive exhibits to engage young visitors.
موزه نمایشگاههای تعاملی را برای درگیر کردن بازدیدکنندگان جوان طراحی کرد.
the author aimed to engage readers with a thought-provoking narrative.
نویسنده قصد داشت با یک روایت تفکربرانگیز خوانندگان را درگیر کند.
key engager
مشارکتکننده کلیدی
lead engager
رهبر مشارکتکننده
engager role
نقش مشارکتکننده
engager feedback
بازخورد مشارکتکننده
engager support
حمایت مشارکتکننده
be an engager
یک مشارکتکننده باشید
engager network
شبکه مشارکتکننده
engager experience
تجربه مشارکتکننده
active engager
مشارکتکننده فعال
the speaker hoped to engage the audience with a compelling story.
سخنران امیدوار بود با یک داستان جذاب مخاطبان را درگیر کند.
we need to engage potential clients early in the sales process.
ما باید مشتریان بالقوه را در مراحل اولیه فرآیند فروش درگیر کنیم.
the company aims to engage employees through team-building activities.
شرکت قصد دارد با برگزاری فعالیتهای تیمسازی، کارکنان را درگیر کند.
the artist sought to engage viewers with their abstract paintings.
هنرمند به دنبال درگیر کردن بینندگان با نقاشیهای انتزاعی خود بود.
it's important to engage with customers and respond to their feedback.
مهم است که با مشتریان در ارتباط باشیم و به بازخورد آنها پاسخ دهیم.
the politician tried to engage voters on the issue of education.
سیاستمدار سعی کرد رای دهندگان را در مورد موضوع آموزش درگیر کند.
the game's engaging storyline kept players hooked for hours.
داستان جذاب بازی، بازیکنان را برای ساعتها درگیر نگه داشت.
the professor encouraged students to engage in lively classroom discussions.
استاد از دانشجویان خواست در بحثهای زنده در کلاس شرکت کنند.
the charity seeks to engage volunteers in their fundraising efforts.
سازمان خیریه به دنبال درگیر کردن داوطلبان در تلاشهای جمعآوری کمکهای مالی خود است.
the museum designed interactive exhibits to engage young visitors.
موزه نمایشگاههای تعاملی را برای درگیر کردن بازدیدکنندگان جوان طراحی کرد.
the author aimed to engage readers with a thought-provoking narrative.
نویسنده قصد داشت با یک روایت تفکربرانگیز خوانندگان را درگیر کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید