enmesh

[ایالات متحده]/ɪn'meʃ/
[بریتانیا]/ɪn'mɛʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. درگیر کردن; وارد یک وضعیت دشوار کردن
Word Forms
قسمت سوم فعلenmeshed
شکل سوم شخص مفردenmeshes
زمان گذشتهenmeshed
صفت یا فعل حال استمراریenmeshing
جمعenmeshes

عبارات و ترکیب‌ها

become enmeshed

درگیر شدن

جملات نمونه

be enmeshed in difficulties

در چالش‌ها گرفتار بودن

whales enmeshed in drift nets.

نهنگ‌ها در تورهای شناور گرفتار شده‌اند.

he is enmeshed in an adulterous affair.

او در یک رابطه نامشروع گرفتار شده است.

I was enmeshed in the surety of my impending fatherhood.

من در اطمینان از پدر شدن قریب الوقوع خود گرفتار بودم.

enmeshed in the neighbors' dispute;

گرفتار نزاع همسایگان;

The tiger was enmeshed in the web laid by hunter.

ببر در تله‌ای که شکارچی انداخته بود گرفتار شد.

The fishline became enmeshed in roots under the water.

نخ ماهیگیری در ریشه‌های زیر آب گرفتار شد.

These young men were enmeshed in difficulties.

این جوانان در چالش‌ها گرفتار بودند.

نمونه‌های واقعی

The business operations of Rhodes, based in Rhode Island, and Purdue, based in Connecticut, were closely enmeshed.

عملیات تجاری رودز، مستقر در رود آیلند، و پردو، مستقر در کانکتیکت، به طور تنگاتنگی در هم تنیده شده بود.

منبع: New York Times

We have careers that enmesh us in cumbersom commitments.

ما شغلی داریم که ما را در تعهدات طاقت‌فرسا درگیر می‌کند.

منبع: The school of life

It brings home how enmeshed medieval England was with the European mainland.

این موضوع نشان می‌دهد که انگلیس قرون وسطی تا چه حد با سرزمین اصلی اروپا در هم تنیده شده بود.

منبع: The Economist (Summary)

With it her thoughts became coloured and enmeshed.

با آن، افکار او رنگی و در هم تنیده شدند.

منبع: Sixth Level Morning Reading Beautiful Articles

One thing is our dualism is enmeshed in our language.

یکی از موارد این است که دوگانگی ما در زبان ما در هم تنیده شده است.

منبع: Yale University Open Course: Introduction to Psychology

Kerry and other White House officials are now enmeshed in a high-intensity lobbying blitz on Capitol Hill to secure support for the agreement.

کِری و سایر مقامات کاخ سفید اکنون در یک کمپین لابی با شدت بالا در تپه کاپیتول برای کسب حمایت از توافق درگیر هستند.

منبع: NPR News July 2015 Compilation

For he stood there, his hands hanging down and his eyes wide open, as if enmeshed in the innumerable threads of a sudden reverie.

زیرا او آنجا ایستاده بود، دستانش آویزان و چشمانش کاملاً باز، گویی در تار‌های بی‌شماری از یک خیال‌پردازی ناگهانی درگیر بود.

منبع: Madame Bovary (Part Two)

A much beloved one, who was deeply enmeshed in the flourishing cultural life of mid 20th Century New York City.

یکی بسیار مورد علاقه، که عمیقاً در زندگی فرهنگی پررونق نیویورک در اواسط قرن بیستم درگیر بود.

منبع: Art of Cooking Guide

If these are oedipal losses, rather than enmeshed preoedipal relationships, the therapy frequently lends itself well to their exploration.

اگر این تلفات ادیپی باشند، نه روابط پیش از ادیپی در هم تنیده، درمان اغلب به خوبی برای بررسی آنها مناسب است.

منبع: concise guide

You might think you've never met a giant sequoia before, but in fact, you've been enmeshed and entangled with one every moment you've been alive.

شاید فکر کنید تا به حال با یک درخت غول پیکر سکویا ملاقات نکرده‌اید، اما در واقعیت، در هر لحظه‌ای که زنده بوده‌اید، با یکی از آنها در هم تنیده و درگیر شده‌اید.

منبع: TED Talks (Video Version) Bilingual Selection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید