evildoing

[ایالات متحده]/ˈiːvəlˌduːɪŋ/
[بریتانیا]/ˈiːvəlˌduːɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل انجام دادن شر یا مرتکب شدن به خطاها؛ اعمال یا کارهای بد

عبارات و ترکیب‌ها

stop evildoing

متوقف کردن شرارت

expose evildoing

افشای شرارت

condemn evildoing

محکوم کردن شرارت

prevent evildoing

جلوگیری از شرارت

punish evildoing

مجازات شرارت

report evildoing

گزارش شرارت

recognize evildoing

تشخیص شرارت

combat evildoing

مقابله با شرارت

denounce evildoing

تبلیغ علیه شرارت

address evildoing

رسیدگی به شرارت

جملات نمونه

the evildoing of the villain was finally exposed.

اقدام زشت خلافکار سرانجام آشکار شد.

she was shocked by the extent of his evildoing.

او از وسعت اقدامات او شوکه شد.

they worked together to put an end to evildoing in their community.

آنها با هم برای پایان دادن به اقدامات خلافکارانه در جامعه خود تلاش کردند.

his evildoing did not go unnoticed by the authorities.

اقدامات او برای مقامات پنهان نماند.

we must teach our children the difference between good and evildoing.

ما باید به فرزندانمان تفاوت بین خوب و بد آموزش دهیم.

many stories depict the consequences of evildoing.

داستان‌های زیادی عواقب اقدامات خلافکارانه را به تصویر می‌کشند.

his evildoing led to his eventual downfall.

اقدامات او در نهایت منجر به سقوط او شد.

they sought justice for the evildoing that had occurred.

آنها عدالت را برای اقدامات خلافکارانه ای که رخ داده بود جستجو کردند.

evildoing can have far-reaching effects on society.

اقدامات خلافکارانه می‌تواند اثرات گسترده‌ای بر جامعه داشته باشد.

she vowed to expose evildoing wherever she found it.

او قول داد که اقدامات خلافکارانه را در هر جایی که پیدا کرد، افشا کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید