stop evildoing
متوقف کردن شرارت
expose evildoing
افشای شرارت
condemn evildoing
محکوم کردن شرارت
prevent evildoing
جلوگیری از شرارت
punish evildoing
مجازات شرارت
report evildoing
گزارش شرارت
recognize evildoing
تشخیص شرارت
combat evildoing
مقابله با شرارت
denounce evildoing
تبلیغ علیه شرارت
address evildoing
رسیدگی به شرارت
the evildoing of the villain was finally exposed.
اقدام زشت خلافکار سرانجام آشکار شد.
she was shocked by the extent of his evildoing.
او از وسعت اقدامات او شوکه شد.
they worked together to put an end to evildoing in their community.
آنها با هم برای پایان دادن به اقدامات خلافکارانه در جامعه خود تلاش کردند.
his evildoing did not go unnoticed by the authorities.
اقدامات او برای مقامات پنهان نماند.
we must teach our children the difference between good and evildoing.
ما باید به فرزندانمان تفاوت بین خوب و بد آموزش دهیم.
many stories depict the consequences of evildoing.
داستانهای زیادی عواقب اقدامات خلافکارانه را به تصویر میکشند.
his evildoing led to his eventual downfall.
اقدامات او در نهایت منجر به سقوط او شد.
they sought justice for the evildoing that had occurred.
آنها عدالت را برای اقدامات خلافکارانه ای که رخ داده بود جستجو کردند.
evildoing can have far-reaching effects on society.
اقدامات خلافکارانه میتواند اثرات گستردهای بر جامعه داشته باشد.
she vowed to expose evildoing wherever she found it.
او قول داد که اقدامات خلافکارانه را در هر جایی که پیدا کرد، افشا کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید