eyeline

[ایالات متحده]/ˈaɪlaɪn/
[بریتانیا]/ˈaɪlaɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خط افق؛ خطی که آسمان به نظر می‌رسد با زمین یا دریا ملاقات می‌کند؛ خطی که توسط لبه پوکی چشم یا خط اطراف چشم تشکیل شده است.
شکل‌های واژه
جمعeyelines

عبارات و ترکیب‌ها

meet someone's eyeline

چشان را به سمت خود جلب کردن

catch someone's eyeline

چشان را جلب کردن

avoid someone's eyeline

از چشان پرهیز کردن

follow the eyeline

با چشمان دنبال کردن

eyeline level

سطح چشم

direct eyeline

چشم‌انداز مستقیم

maintain eyeline

چشم‌انداز را حفظ کردن

eyeline contact

تماس چشمی

downcast eyeline

چشم‌انداز پایین

shift eyeline

تغییر چشم‌انداز

جملات نمونه

the director instructed the actor to avoid the camera's eyeline during the dramatic monologue.

کارگردان به بازیگر فرمان داد تا در حین ارائه سخنرانی دراماتیک از خط نظر کامرا خود پرهیز کند.

she caught the interviewer's eyeline and nodded confidently to show her agreement.

او خط نظر مصاحبه‌گر را پیگیری کرد و با اطمینان نگاه کرد تا نشان دهد که موافقت می‌کند.

the photographer adjusted the model's head to create a more flattering eyeline.

فotograf سر مدل را تنظیم کرد تا خط نظر جذاب‌تری ایجاد شود.

children naturally follow their parents' eyeline to learn social cues.

کودکان به طور طبیعی خط نظر والدین خود را دنبال می‌کنند تا از این طریق اطلاعات اجتماعی را یاد بگیرند.

the politician skillfully maintained the eyeline with the crowd throughout his speech.

سیاستمدار به خوبی در طول سخنرانی خود خط نظر جمع حاضر را حفظ کرد.

in film editing, eyeline matching helps establish spatial relationships between characters.

در ویرایش فیلم، تطابق خط نظر به ایجاد روابط فضایی بین شخصیت‌ها کمک می‌کند.

the model shifted her eyeline slightly to appear thoughtful in the photograph.

مدل خط نظر خود را کمی تغییر داد تا در عکس به نظر برسد که در حال فکر کردن است.

he lowered his eyeline to appear submissive during the negotiation.

او خط نظر خود را پایین آورد تا در حین مذاکره به نظر برسد که فریب‌خور است.

the painting's composition guides the viewer's eyeline toward the focal point.

سازماندهی نقاشی خط نظر بازدیدکننده را به نقطه متمرکز هدایت می‌کند.

she raised her eyeline to appear more authoritative in the business meeting.

او خط نظر خود را بالا برد تا در جلسه کاری به نظر برسد که بیشتر از پیش مسلط است.

the editor ensured the actors' eyelines matched across consecutive shots.

ویراستار مطمئن شد که خط‌های نظر بازیگران در عکس‌های متوالی با هم تطابق دارند.

good communicators adjust their eyeline based on the conversation's emotional tone.

ارتباط‌گران خوب خط نظر خود را بر اساس نبرد عاطفی گفت‌وگو تنظیم می‌کنند.

the magician used misdirection to control the audience's eyeline during the trick.

جادوگر از ابهام برای کنترل خط نظر جمع حاضر در حین نمایش استفاده کرد.

she established a direct eyeline with the judge before delivering her closing argument.

او قبل از ارائه دفاع خود، خط نظر مستقیمی با دادگاه برقرار کرد.

the documentary filmmaker used natural eyeline placement to create intimacy with subjects.

کارگردان فیلم مستند از قرار گرفتن طبیعی خط نظر برای ایجاد نزدیکی با موضوعات استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید