fears

[ایالات متحده]/[fɪə(r)z]/
[بریتانیا]/[fɪərz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. احساس ترس کردن؛ می‌ترسیدن
n. احساس اضطراب و ترس؛ شخص یا شیئی که باعث ترس می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

overcome fears

غلبه بر ترس‌ها

allay fears

كاهش ترس‌ها

deep fears

ترس‌های عمیق

facing fears

مقابله با ترس‌ها

irrational fears

ترس‌های غیرمنطقی

fears mounted

ترس‌ها تشدید شد

fueled fears

ترس‌ها دامن زده شد

conquering fears

فتح ترس‌ها

shared fears

ترس‌های مشترك

unfounded fears

ترس‌های بی‌اساس

جملات نمونه

she has deep fears about flying in small planes.

او ترس‌های عمیقی از پرواز با هواپیماهای کوچک دارد.

he overcame his fears and applied for the job.

او بر ترس‌هایش غلبه کرد و برای شغل درخواست داد.

the child's fears were eased by his mother's hug.

ترس‌های کودک با آغوش مادرش کاهش یافت.

public speaking triggers many people's fears.

سخنرانی در جمع ترس‌های بسیاری از افراد را تحریک می‌کند.

they discussed their fears about the future of the company.

آنها در مورد ترس‌های خود در مورد آینده شرکت صحبت کردند.

the movie explored the primal fears of being alone.

فیلم به ترس‌های غریزی تنهایی پرداخت.

addressing their fears is crucial for their well-being.

رسیدگی به ترس‌های آنها برای سلامت روانشان بسیار مهم است.

he tried to allay her fears about the surgery.

او سعی کرد ترس‌های او را در مورد عمل جراحی کاهش دهد.

the politician played on people's fears to win votes.

آن سیاستمدار از ترس‌های مردم برای به دست آوردن رای استفاده کرد.

she acknowledged her fears and sought professional help.

او به ترس‌های خود اعتراف کرد و به دنبال کمک حرفه‌ای بود.

the therapist helped him confront his deepest fears.

درمانگر به او کمک کرد تا عمیق‌ترین ترس‌های خود را مواجه شود.

the news report fueled their fears about the economy.

گزارش اخبار ترس آنها را در مورد اقتصاد تشدید کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید