fightbacks

[ایالات متحده]/'faɪtbæk/
[بریتانیا]/'faɪtbæk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ضد حمله؛ مقابله به مثل.

جملات نمونه

a storming second-half fightback from Chelsea.

یک بازگشت تهاجمی و قوی در نیمه دوم از طرف چلسی.

Just when he is about to order an all-out fightback, Maureen suddenly arrives with her team to garrison at his house.

همین که قصد دارد یک بازگشت تمام عوار تمام عوار را دستور دهد، مورین ناگهان با تیمش به خانه‌اش می‌رسد تا در آنجا مستقر شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید