flicked switch
کلیک کردن سوئیچ
flicked hair
کلیک کردن مو
flicked wrist
کلیک کردن مچ دست
flicked pen
کلیک کردن قلم
flicked page
کلیک کردن صفحه
flicked light
کلیک کردن نور
flicked finger
کلیک کردن انگشت
flicked flame
کلیک کردن شعله
flicked card
کلیک کردن کارت
flicked switchblade
کلیک کردن چاقوی تاشو
she flicked the switch to turn on the lights.
او کلید را چرخاند تا لامپها را روشن کند.
he flicked through the pages of the magazine.
او از میان صفحات مجله ورق زد.
she flicked her hair back with confidence.
او با اعتماد به نفس موهایش را به عقب انداخت.
the cat flicked its tail in annoyance.
گربه با ناراحتی دم خود را تکان داد.
he flicked a coin into the fountain.
او یک سکه را به داخل فواره انداخت.
she flicked a glance at her watch.
او نگاهی به ساعت خود انداخت.
he flicked the dust off the table.
او گرد و غبار را از روی میز پاک کرد.
she flicked the remote to change the channel.
او ریموت را برای تغییر کانال استفاده کرد.
the teacher flicked the chalkboard clean.
معلم تخته سیاه را تمیز کرد.
he flicked his wrist to check the time.
او برای چک کردن ساعت دست خود را تکان داد.
flicked switch
کلیک کردن سوئیچ
flicked hair
کلیک کردن مو
flicked wrist
کلیک کردن مچ دست
flicked pen
کلیک کردن قلم
flicked page
کلیک کردن صفحه
flicked light
کلیک کردن نور
flicked finger
کلیک کردن انگشت
flicked flame
کلیک کردن شعله
flicked card
کلیک کردن کارت
flicked switchblade
کلیک کردن چاقوی تاشو
she flicked the switch to turn on the lights.
او کلید را چرخاند تا لامپها را روشن کند.
he flicked through the pages of the magazine.
او از میان صفحات مجله ورق زد.
she flicked her hair back with confidence.
او با اعتماد به نفس موهایش را به عقب انداخت.
the cat flicked its tail in annoyance.
گربه با ناراحتی دم خود را تکان داد.
he flicked a coin into the fountain.
او یک سکه را به داخل فواره انداخت.
she flicked a glance at her watch.
او نگاهی به ساعت خود انداخت.
he flicked the dust off the table.
او گرد و غبار را از روی میز پاک کرد.
she flicked the remote to change the channel.
او ریموت را برای تغییر کانال استفاده کرد.
the teacher flicked the chalkboard clean.
معلم تخته سیاه را تمیز کرد.
he flicked his wrist to check the time.
او برای چک کردن ساعت دست خود را تکان داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید