flicked

[ایالات متحده]/flɪkt/
[بریتانیا]/flɪkt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به آرامی با یک انگشت یا دست ضربه زدن; به سرعت حرکت کردن یا ضربه زدن; به سرعت روشن یا خاموش کردن; به کسی به طور مختصر لبخند زدن یا نگاهی انداختن

عبارات و ترکیب‌ها

flicked switch

کلیک کردن سوئیچ

flicked hair

کلیک کردن مو

flicked wrist

کلیک کردن مچ دست

flicked pen

کلیک کردن قلم

flicked page

کلیک کردن صفحه

flicked light

کلیک کردن نور

flicked finger

کلیک کردن انگشت

flicked flame

کلیک کردن شعله

flicked card

کلیک کردن کارت

flicked switchblade

کلیک کردن چاقوی تاشو

جملات نمونه

she flicked the switch to turn on the lights.

او کلید را چرخاند تا لامپ‌ها را روشن کند.

he flicked through the pages of the magazine.

او از میان صفحات مجله ورق زد.

she flicked her hair back with confidence.

او با اعتماد به نفس موهایش را به عقب انداخت.

the cat flicked its tail in annoyance.

گربه با ناراحتی دم خود را تکان داد.

he flicked a coin into the fountain.

او یک سکه را به داخل فواره انداخت.

she flicked a glance at her watch.

او نگاهی به ساعت خود انداخت.

he flicked the dust off the table.

او گرد و غبار را از روی میز پاک کرد.

she flicked the remote to change the channel.

او ریموت را برای تغییر کانال استفاده کرد.

the teacher flicked the chalkboard clean.

معلم تخته سیاه را تمیز کرد.

he flicked his wrist to check the time.

او برای چک کردن ساعت دست خود را تکان داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید