snapped

[ایالات متحده]/[snæpt]/
[بریتانیا]/[snæpt]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. شکستن یا ترک خوردن ناگهانی و کامل؛ گرفتن عکس سریع و غیررسمی؛ خشمگین یا آزرده‌خاطر شدن ناگهانی.
adj. شکسته یا ترک خورده؛ غیررسمی یا گاه‌به‌ریختی (اشاره به عکس).

عبارات و ترکیب‌ها

snapped at him

به او تند برخورد کرد

snapped the twig

شاخک را شکست

snapped awake

ناگهان از خواب بیدار شد

snapped photos

عکس گرفت

snapped shut

بست

snapped connection

اتصال قطع شد

snapped back

جواب داد

snapped under pressure

تحت فشار ترک کرد

snapped the string

طناب را پاره کرد

snapped a picture

عکس گرفت

جملات نمونه

she snapped a photo of the sunset over the ocean.

او از غروب خورشید بر فراز اقیانوس عکس گرفت.

he snapped at me when i asked a question.

وقتی سوالی پرسیدم با من برخورد کرد/ عصبانی شد.

the branch snapped under the weight of the snow.

شاخه زیر بار برف شکست.

i snapped out of my daydream and realized i was late.

از خیال‌پردازی‌ام بیرون آمدم و متوجه شدم که دیر شده‌ام.

the phone line snapped during the storm.

در طول طوفان خط تلفن قطع شد.

they snapped up the opportunity to travel abroad.

آنها از فرصت سفر به خارج از کشور استفاده کردند.

the elastic snapped after only a few uses.

بعد از استفاده‌ی کم، کشش پاره شد.

he snapped a selfie with his friends at the concert.

او سلفی با دوستانش در کنسرت گرفت.

the old rope snapped with a loud crack.

طناب قدیمی با صدای بلندی پاره شد.

she snapped back with a sarcastic remark.

او با یک اظهار نظر طعنه‌آمیز پاسخ داد/ جواب تند گفت.

the dog's leash snapped as it chased the squirrel.

همانطور که سگ تعقیب سنجاب بود، قلاده‌اش پاره شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید