flicking

[ایالات متحده]/[ˈflɪkɪŋ]/
[بریتانیا]/[ˈflɪkɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به روشی سریع و کوتاه
v. به گونه‌ای سریع و سبک با انگشت یا دست حرکت دادن؛ ضربه زدن یا پرتاب کردن چیزی با حرکتی سریع و سبک.
adj. دارای یا شامل flicking بودن
Word Forms
جمعflickings

عبارات و ترکیب‌ها

flicking through

بررسی کردن

flicking on

روشن کردن

flicking off

خاموش کردن

flicking wrist

حرکت دادن مچ دست

flicking hair

گیس با انداختن

flicking a lighter

روشن کردن فندک

flicking the ball

ضربه زدن به توپ

flicking eyes

چرخاندن چشم

flicked open

گشوده شده

flicking around

گشتن

جملات نمونه

he nervously flicked his wrist, sending the ball across the court.

او با اضطراب مچ دست خود را حرکت داد و توپ را به آن سوی زمین فرستاد.

the waiter flicked ash from his cigarette into the ashtray.

خدمتکار خاکستر سیگارش را به داخل زیرسیگاری انداخت.

she flicked through the magazine, looking for something interesting.

او با نگاهی گذرا مجله را ورق زد و به دنبال چیزی جالب بود.

the lighter flicked on, illuminating the dark corner.

چراغ قوه روشن شد و گوشه تاریک را روشن کرد.

he flicked the switch, turning on the lights.

او کلید را حرکت داد و چراغ‌ها را روشن کرد.

the cat was flicking its tail, showing its annoyance.

گربه با تکان دادن دم خود، ناراحتی‌اش را نشان می‌داد.

the comedian flicked his eyes at the audience for effect.

بازیکن خنده‌دار برای ایجاد جلوه، چشمان خود را به سمت مخاطبان انداخت.

she flicked a glance at her watch, checking the time.

او نگاهی گذرا به ساعت خود انداخت و وقت را بررسی کرد.

the rain was flicking against the windowpane.

باران به شیشه می‌خورد.

he flicked the dust off his jacket before entering the room.

او قبل از ورود به اتاق، گرد و غبار را از روی ژاکت خود پاک کرد.

the firework flicked sparks into the night sky.

آتش‌بازی جرقه به آسمان شب فرستاد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید