fluky

[ایالات متحده]/ˈfluːki/
[بریتانیا]/ˈfluːki/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ناشی از شانس به جای مهارت؛ وابسته به عوامل غیرقابل پیش بینی؛ متغیر، به ویژه در رابطه با باد

عبارات و ترکیب‌ها

fluky win

برد غیرمنتظره

fluky chance

شانس غیرمنتظره

fluky event

واقعه غیرمنتظره

fluky situation

شرایط غیرمنتظره

fluky outcome

نتیجه غیرمنتظره

fluky moment

لحظه غیرمنتظره

fluky luck

شانس غیرمنتظره

fluky score

امتیاز غیرمنتظره

fluky find

یافت غیرمنتظره

fluky break

استراحت غیرمنتظره

جملات نمونه

his victory in the game was purely fluky.

پیروزی او در بازی کاملاً تصادفی بود.

she got the job through a fluky coincidence.

او به دلیل یک همزمانی تصادفی، شغل را به دست آورد.

winning the lottery feels a bit fluky.

برنده شدن در قرعه کشی کمی عجیب و غریب به نظر می رسد.

the fluky weather made our trip unforgettable.

آب و هوای عجیب و غریب سفر ما را فراموش نشدنی کرد.

his fluky luck helped him avoid disaster.

شانس عجیب و غریب او به او کمک کرد تا از فاجعه جلوگیری کند.

it was a fluky moment that changed everything.

این یک لحظه عجیب و غریب بود که همه چیز را تغییر داد.

they experienced fluky circumstances during the event.

آنها در طول رویداد شرایط عجیب و غریب را تجربه کردند.

her fluky timing allowed her to catch the train.

زمان بندی عجیب و غریب او به او اجازه داد تا قطار را بگیرد.

that fluky shot won him the championship.

آن شوت عجیب و غریب او را به قهرمانی رساند.

his fluky ideas often lead to unexpected success.

ایده های عجیب و غریب او اغلب منجر به موفقیت غیرمنتظره می شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید