fluky win
برد غیرمنتظره
fluky chance
شانس غیرمنتظره
fluky event
واقعه غیرمنتظره
fluky situation
شرایط غیرمنتظره
fluky outcome
نتیجه غیرمنتظره
fluky moment
لحظه غیرمنتظره
fluky luck
شانس غیرمنتظره
fluky score
امتیاز غیرمنتظره
fluky find
یافت غیرمنتظره
fluky break
استراحت غیرمنتظره
his victory in the game was purely fluky.
پیروزی او در بازی کاملاً تصادفی بود.
she got the job through a fluky coincidence.
او به دلیل یک همزمانی تصادفی، شغل را به دست آورد.
winning the lottery feels a bit fluky.
برنده شدن در قرعه کشی کمی عجیب و غریب به نظر می رسد.
the fluky weather made our trip unforgettable.
آب و هوای عجیب و غریب سفر ما را فراموش نشدنی کرد.
his fluky luck helped him avoid disaster.
شانس عجیب و غریب او به او کمک کرد تا از فاجعه جلوگیری کند.
it was a fluky moment that changed everything.
این یک لحظه عجیب و غریب بود که همه چیز را تغییر داد.
they experienced fluky circumstances during the event.
آنها در طول رویداد شرایط عجیب و غریب را تجربه کردند.
her fluky timing allowed her to catch the train.
زمان بندی عجیب و غریب او به او اجازه داد تا قطار را بگیرد.
that fluky shot won him the championship.
آن شوت عجیب و غریب او را به قهرمانی رساند.
his fluky ideas often lead to unexpected success.
ایده های عجیب و غریب او اغلب منجر به موفقیت غیرمنتظره می شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید