foisting

[ایالات متحده]/ˈfɔɪstɪŋ/
[بریتانیا]/ˈfɔɪstɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. مجبور کردن کسی به پذیرش چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

foisting blame

تحمیل مقصر بودن

foisting off

تحمیل کردن

foisting ideas

تحمیل ایده ها

foisting duties

تحمیل وظایف

foisting costs

تحمیل هزینه ها

foisting opinions

تحمیل نظرات

foisting choices

تحمیل انتخاب ها

foisting decisions

تحمیل تصمیمات

foisting tasks

تحمیل وظایف

foisting restrictions

تحمیل محدودیت ها

جملات نمونه

he was foisting his opinions on everyone at the meeting.

او نظرات خود را به اجبار بر همه در جلسه تحمیل می‌کرد.

she felt uncomfortable with him foisting his beliefs on her.

او در اینکه او باورهای خود را به اجبار بر او تحمیل می‌کرد احساس ناراحتی می‌کرد.

the salesman was foisting unnecessary upgrades on customers.

فروشنده به‌زور ارتقاءهای غیرضروری را به مشتریان تحمیل می‌کرد.

they accused him of foisting his mistakes onto his team.

آنها او را به خاطر تحمیل کردن اشتباهاتش به تیمش متهم کردند.

foisting responsibilities onto others can lead to resentment.

تحمیل مسئولیت‌ها به دیگران می‌تواند منجر به نارضایتی شود.

she was tired of foisting her ideas onto her colleagues.

او از تحمیل کردن ایده‌هایش به همکارانش خسته شده بود.

foisting decisions without consultation can create conflict.

تصمیم‌گیری بدون مشورت می‌تواند باعث ایجاد درگیری شود.

he was always foisting his choices on his friends.

او همیشه انتخاب‌های خود را به اجبار به دوستانش تحمیل می‌کرد.

she realized that foisting her expectations on others was unfair.

او متوجه شد که تحمیل کردن انتظاراتش به دیگران غیرمنصفانه است.

foisting your agenda onto others can damage relationships.

تحمیل دستور کار خود به دیگران می‌تواند به روابط آسیب برساند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید