forcedness

[ایالات متحده]/ˈfɔːstnəs/
[بریتانیا]/ˈfɔːrstnəs/

ترجمه

n. کیفیت یا حالت اجبار؛ وضعیتی که مصنوعی یا غیرطبیعی است؛

جملات نمونه

there was an unmistakable forcedness in her laughter that made everyone uncomfortable.

وجود اجبار در خنده او غیرقابل انکار بود و باعث ناراحتی همه شد.

the forcedness of his apology was obvious to everyone in the room.

اجبار در عذرخواهی او برای همه در اتاق آشکار بود.

she detected a certain forcedness in his friendly demeanor.

او یک اجبار خاص را در رفتار دوستانه او تشخیص داد.

the forcedness of the plot made the movie seem artificial and unconvincing.

اجبار در داستان باعث شد فیلم غیرطبیعی و غیرقابل باور به نظر برسد.

his smile had a forcedness that couldn't hide his true feelings.

خنده او اجباری داشت که نمی‌توانست احساسات واقعی او را پنهان کند.

the forcedness of the situation made everyone feel awkward and tense.

اجبار در وضعیت باعث شد همه احساس ناراحتی و تنش کنند.

without any forcedness, she delivered the speech naturally and confidently.

بدون هیچ اجباری، او سخنرانی را به طور طبیعی و با اعتماد به نفس ارائه داد.

the forcedness in her voice revealed that she was not genuinely happy.

اجبار در صدای او نشان داد که او واقعاً خوشحال نیست.

he tried to sound casual, but the forcedness of his tone gave him away.

او سعی کرد غیررسمی به نظر برسد، اما اجبار در لحن او او را لو داد.

the forcedness of the romantic subplot ruined the otherwise excellent film.

اجبار در خط فرعی عاشقانه فیلمی که در غیر این صورت عالی بود را خراب کرد.

despite the forcedness of the performance, the audience was deeply moved.

با وجود اجبار در اجرا، مخاطبان عمیقاً تحت تأثیر قرار گرفتند.

the forcedness of his compliments made them sound insincere and awkward.

اجبار در تعریف و تمجید او باعث شد که غیرصادقانه و ناراحت به نظر برسند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید