fulminating

[ایالات متحده]/ˈfʌlmɪneɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ˈfʌlmɪneɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. انفجاری یا ناگهانی در طبیعت؛ مشخصه انتقادات شدید؛ مربوط به یک شیوع ناگهانی، به ویژه بیماری

عبارات و ترکیب‌ها

fulminating anger

خشم شدید

fulminating criticism

انتقاد تند

fulminating speech

سخنرانی آتشین

fulminating storm

طوفان شدید

fulminating debate

بحث تند

fulminating response

پاسخ تند

fulminating rage

خشمگین آتشین

fulminating protest

اعتراض تند

fulminating opinion

نظر تند

fulminating reaction

واکنش تند

جملات نمونه

he was fulminating against the new policy changes.

او در حال اعتراض شدید به تغییرات سیاست جدید بود.

she couldn't stop fulminating about the unfair treatment.

او نمی‌توانست از اعتراض شدید در مورد رفتار ناعادلانه دست بکشد.

the critics are fulminating over the director's latest film.

منتقدان در مورد آخرین فیلم کارگردان اعتراض شدید دارند.

he was fulminating with rage after losing the match.

او پس از باختن مسابقه با خشم شدید اعتراض کرد.

they were fulminating against the corruption in the government.

آنها با اعتراض شدید با فساد در دولت مقابله می‌کردند.

she wrote a fulminating letter to the editor.

او نامه‌ای تند و انتقادآمیز به سردبیر نوشت.

his fulminating speech rallied the crowd.

سخنرانی تند و انتقادآمیز او باعث اتحاد جمعیت شد.

the professor was fulminating against the lack of funding.

پروفسور با اعتراض شدید نسبت به کمبود بودجه صحبت کرد.

they fulminated at the injustice they witnessed.

آنها با دیدن بی‌عدالتی اعتراض کردند.

she fulminated about the environmental issues during the meeting.

او در طول جلسه در مورد مسائل زیست محیطی اعتراض کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید