gappy

[ایالات متحده]/ˈɡæpi/
[بریتانیا]/ˈɡæpi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای شکاف یا فضا؛ شکسته؛ دارای بریدگی یا شکاف

عبارات و ترکیب‌ها

gappy sentence

جمله ناقص

gappy structure

ساختار ناقص

gappy text

متن ناقص

gappy dialogue

گفتگوی ناقص

gappy information

اطلاعات ناقص

gappy explanation

توضیح ناقص

gappy report

گزارش ناقص

gappy details

جزئیات ناقص

gappy response

پاسخ ناقص

gappy outline

خلاصه ناقص

جملات نمونه

the report was gappy and lacked essential details.

گزارش ناقص بود و فاقد جزئیات ضروری بود.

her gappy knowledge of the subject raised concerns.

دانش ناقص او در مورد موضوع باعث نگرانی شد.

they noticed a gappy connection in the argument.

آنها متوجه یک ارتباط ناقص در استدلال شدند.

the gappy schedule made it hard to plan ahead.

برنامه زمانی ناقص باعث شد که برنامه ریزی از قبل دشوار باشد.

his gappy understanding of the process caused delays.

درک ناقص او از روند باعث تاخیر شد.

the presentation was gappy and hard to follow.

ارائه ناقص و دشوار بود.

she filled in the gappy sections of the report.

او بخش های ناقص گزارش را پر کرد.

the gappy data left researchers puzzled.

داده های ناقص محققان را متحیر کرد.

he has a gappy memory of his childhood.

او خاطرات ناقصی از دوران کودکی خود دارد.

the gappy communication led to misunderstandings.

ارتباط ناقص منجر به سوء تفاهم شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید