gibberishes

[ایالات متحده]/ˈdʒɪbəʃɪz/
[بریتانیا]/ˈdʒɪbərɪʃɪz/

ترجمه

n. گفتار سریع و نامشخص

عبارات و ترکیب‌ها

gibberishes galore

حرف‌های بی‌معنی فراوان

speak gibberishes

حرف‌های بی‌معنی بگو

gibberishes and nonsense

حرف‌های بی‌معنی و پوچ

gibberishes everywhere

حرف‌های بی‌معنی همه جا

listening to gibberishes

گوش دادن به حرف‌های بی‌معنی

gibberishes in speech

حرف‌های بی‌معنی در گفتار

write gibberishes

حرف‌های بی‌معنی بنویس

gibberishes are confusing

حرف‌های بی‌معنی گیج‌کننده هستند

gibberishes for fun

حرف‌های بی‌معنی برای سرگرمی

gibberishes in texts

حرف‌های بی‌معنی در متن

جملات نمونه

his speech was full of gibberishes that no one could understand.

سخنرانی او پر از لفاظی بود که هیچ کس نمی توانست متوجه شود.

she often speaks in gibberishes when she's nervous.

او اغلب وقتی عصبی است با لفاظی صحبت می کند.

we need to filter out the gibberishes from the report.

ما باید لفاظی ها را از گزارش حذف کنیم.

his gibberishes made it difficult to follow the conversation.

لفاظی های او باعث شد دنبال کردن مکالمه دشوار شود.

don't take his gibberishes seriously; he was just joking.

لفاظی های او را جدی نگیرید؛ او فقط شوخی می کرد.

she wrote a poem that seemed to be filled with gibberishes.

او شعر نوشت که به نظر پر از لفاظی می رسید.

the toddler's gibberishes were adorable to the parents.

لفاظی های کودک خردسال برای والدین دوست داشتنی بود.

his gibberishes during the meeting confused everyone.

لفاظی های او در طول جلسه باعث سردرگمی همه شد.

when tired, i often find myself speaking gibberishes.

وقتی خسته ام، اغلب خودم را در حال صحبت کردن با لفاظی می بینم.

her gibberishes were a sign of her excitement.

لفاظی های او نشانه ای از هیجان او بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید