halfwit fool
ابله احمق
halfwit idea
ایده احمقانه
halfwit remark
اظهار نظر احمقانه
halfwit comment
نظرات احمقانه
halfwit scheme
طرح احمقانه
halfwit behavior
رفتار احمقانه
halfwit joke
شوخی احمقانه
halfwit move
حرکت احمقانه
halfwit statement
بیانیه احمقانه
halfwit plan
برنامه احمقانه
he's such a halfwit when it comes to math.
او در مورد ریاضیات خیلی کند ذهن است.
don't be a halfwit; think before you act.
نادان نباشید؛ قبل از عمل فکر کنید.
she called him a halfwit for forgetting her birthday.
او او را به خاطر فراموش کردن تولدش نادان خطاب کرد.
even a halfwit could solve this puzzle.
حتی یک فرد کند ذهن هم می تواند این معما را حل کند.
he felt like a halfwit after making that mistake.
او بعد از مرتکب شدن آن اشتباه احساس کرد که نادان است.
she doesn't want to seem like a halfwit in front of her friends.
او نمی خواهد در مقابل دوستانش نادان به نظر برسد.
it's hard to believe he could act like such a halfwit.
سخت است باور کنیم که او می تواند اینقدر نادانانه رفتار کند.
his halfwit comments made everyone laugh.
اظهارات نادانانه او باعث خنده همه شد.
don't be a halfwit; just follow the instructions.
نادان نباشید؛ فقط دستورالعمل ها را دنبال کنید.
she felt like a halfwit when she couldn't understand the joke.
او احساس کرد که نادان است وقتی نتوانست جوک را بفهمد.
halfwit fool
ابله احمق
halfwit idea
ایده احمقانه
halfwit remark
اظهار نظر احمقانه
halfwit comment
نظرات احمقانه
halfwit scheme
طرح احمقانه
halfwit behavior
رفتار احمقانه
halfwit joke
شوخی احمقانه
halfwit move
حرکت احمقانه
halfwit statement
بیانیه احمقانه
halfwit plan
برنامه احمقانه
he's such a halfwit when it comes to math.
او در مورد ریاضیات خیلی کند ذهن است.
don't be a halfwit; think before you act.
نادان نباشید؛ قبل از عمل فکر کنید.
she called him a halfwit for forgetting her birthday.
او او را به خاطر فراموش کردن تولدش نادان خطاب کرد.
even a halfwit could solve this puzzle.
حتی یک فرد کند ذهن هم می تواند این معما را حل کند.
he felt like a halfwit after making that mistake.
او بعد از مرتکب شدن آن اشتباه احساس کرد که نادان است.
she doesn't want to seem like a halfwit in front of her friends.
او نمی خواهد در مقابل دوستانش نادان به نظر برسد.
it's hard to believe he could act like such a halfwit.
سخت است باور کنیم که او می تواند اینقدر نادانانه رفتار کند.
his halfwit comments made everyone laugh.
اظهارات نادانانه او باعث خنده همه شد.
don't be a halfwit; just follow the instructions.
نادان نباشید؛ فقط دستورالعمل ها را دنبال کنید.
she felt like a halfwit when she couldn't understand the joke.
او احساس کرد که نادان است وقتی نتوانست جوک را بفهمد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید