halfwits

[ایالات متحده]/ˈhɑːf.wɪt/
[بریتانیا]/ˈhæf.wɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک فرد احمق یا احمق؛ فردی با ناتوانی ذهنی

عبارات و ترکیب‌ها

halfwit fool

ابله احمق

halfwit idea

ایده احمقانه

halfwit remark

اظهار نظر احمقانه

halfwit comment

نظرات احمقانه

halfwit scheme

طرح احمقانه

halfwit behavior

رفتار احمقانه

halfwit joke

شوخی احمقانه

halfwit move

حرکت احمقانه

halfwit statement

بیانیه احمقانه

halfwit plan

برنامه احمقانه

جملات نمونه

he's such a halfwit when it comes to math.

او در مورد ریاضیات خیلی کند ذهن است.

don't be a halfwit; think before you act.

نادان نباشید؛ قبل از عمل فکر کنید.

she called him a halfwit for forgetting her birthday.

او او را به خاطر فراموش کردن تولدش نادان خطاب کرد.

even a halfwit could solve this puzzle.

حتی یک فرد کند ذهن هم می تواند این معما را حل کند.

he felt like a halfwit after making that mistake.

او بعد از مرتکب شدن آن اشتباه احساس کرد که نادان است.

she doesn't want to seem like a halfwit in front of her friends.

او نمی خواهد در مقابل دوستانش نادان به نظر برسد.

it's hard to believe he could act like such a halfwit.

سخت است باور کنیم که او می تواند اینقدر نادانانه رفتار کند.

his halfwit comments made everyone laugh.

اظهارات نادانانه او باعث خنده همه شد.

don't be a halfwit; just follow the instructions.

نادان نباشید؛ فقط دستورالعمل ها را دنبال کنید.

she felt like a halfwit when she couldn't understand the joke.

او احساس کرد که نادان است وقتی نتوانست جوک را بفهمد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید