imbricating tiles
کفولهای همپوشان
imbricating leaves
برگهای همپوشان
imbricating scales
ترازوهای همپوشان
imbricating layers
لایههای همپوشان
imbricating shingles
ورقهای همپوشان
imbricating structures
ساختارهای همپوشان
imbricating patterns
الگوهای همپوشان
imbricating elements
عناصر همپوشان
imbricating rocks
سنگهای همپوشان
imbricating surfaces
سطوح همپوشان
the tiles were imbricating perfectly on the roof.
کاشیها به خوبی روی سقف به هم میرسیدند.
imbricating leaves can help with water drainage.
برگهای همپوشیده میتوانند به زهکشی آب کمک کنند.
birds often use imbricating feathers for insulation.
پرندگان اغلب از پرهای همپوشیده برای عایقبندی استفاده میکنند.
the artist's technique involved imbricating colors.
تکنیک هنرمند شامل ترکیب رنگها به روش همپوشانی بود.
imbricating scales protect the fish from predators.
تخمهای همپوشیده ماهی را از شکارچیان محافظت میکنند.
she described the imbricating patterns in the fabric.
او الگوهای همپوشیده در پارچه را توصیف کرد.
imbricating stones create a strong wall structure.
سنگهای همپوشیده یک ساختار دیوار قوی ایجاد میکنند.
the imbricating design of the shingles adds durability.
طراحی همپوشیده لاپیها دوام را افزایش میدهد.
they studied the imbricating arrangement of the petals.
آنها ساختار همپوشیده گلبرگها را مطالعه کردند.
imbricating layers in geology can indicate historical changes.
لایههای همپوشیده در زمینشناسی میتوانند نشاندهنده تغییرات تاریخی باشند.
imbricating tiles
کفولهای همپوشان
imbricating leaves
برگهای همپوشان
imbricating scales
ترازوهای همپوشان
imbricating layers
لایههای همپوشان
imbricating shingles
ورقهای همپوشان
imbricating structures
ساختارهای همپوشان
imbricating patterns
الگوهای همپوشان
imbricating elements
عناصر همپوشان
imbricating rocks
سنگهای همپوشان
imbricating surfaces
سطوح همپوشان
the tiles were imbricating perfectly on the roof.
کاشیها به خوبی روی سقف به هم میرسیدند.
imbricating leaves can help with water drainage.
برگهای همپوشیده میتوانند به زهکشی آب کمک کنند.
birds often use imbricating feathers for insulation.
پرندگان اغلب از پرهای همپوشیده برای عایقبندی استفاده میکنند.
the artist's technique involved imbricating colors.
تکنیک هنرمند شامل ترکیب رنگها به روش همپوشانی بود.
imbricating scales protect the fish from predators.
تخمهای همپوشیده ماهی را از شکارچیان محافظت میکنند.
she described the imbricating patterns in the fabric.
او الگوهای همپوشیده در پارچه را توصیف کرد.
imbricating stones create a strong wall structure.
سنگهای همپوشیده یک ساختار دیوار قوی ایجاد میکنند.
the imbricating design of the shingles adds durability.
طراحی همپوشیده لاپیها دوام را افزایش میدهد.
they studied the imbricating arrangement of the petals.
آنها ساختار همپوشیده گلبرگها را مطالعه کردند.
imbricating layers in geology can indicate historical changes.
لایههای همپوشیده در زمینشناسی میتوانند نشاندهنده تغییرات تاریخی باشند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید