impend

[ایالات متحده]/ɪmˈpɛnd/
[بریتانیا]/ɪmˈpɛnd/

ترجمه

vi. در شرف وقوع بودن؛ تهدید کردن؛ آویزان بودن
Word Forms
شکل سوم شخص مفردimpends
صفت یا فعل حال استمراریimpending
زمان گذشتهimpended
قسمت سوم فعلimpended

عبارات و ترکیب‌ها

impend danger

خطر قریب الوقوع

impend crisis

بحران قریب الوقوع

impend threat

تهدید قریب الوقوع

impend change

تغییر قریب الوقوع

impend disaster

فاجعه قریب الوقوع

impend conflict

درگیری قریب الوقوع

impend decision

تصمیم قریب الوقوع

impend event

واقعه قریب الوقوع

impend opportunity

فرصت قریب الوقوع

جملات نمونه

dark clouds impend over the horizon.

ابرهای تیره بر افق سایه افکنی می‌کنند.

serious consequences may impend if we don't act now.

اگر اکنون اقدام نکنیم، عواقب جدی ممکن است رخ دهد.

threats of a storm impend this weekend.

تهدیدات طوفنی این آخر هفته پیش‌بینی می‌شود.

changes in the economy impend for many businesses.

تغییرات در اقتصاد برای بسیاری از مشاغل قریب الوقوع است.

decisions about the project impend as the deadline approaches.

تصمیمات مربوط به پروژه با نزدیک شدن به مهلت مقرر، قریب الوقوع است.

her promotion impends, depending on the upcoming evaluation.

ارتقای او بستگی به ارزیابی آینده دارد و قریب الوقوع است.

financial difficulties impend for the company this quarter.

مشکلات مالی برای شرکت این فصل قریب الوقوع است.

new regulations impend, affecting all industry players.

قوانین جدید قریب الوقوع است و بر همه فعالان صنعت تأثیر می‌گذارد.

potential layoffs impend as the company restructures.

احتمال اخراج قریب الوقوع است زیرا شرکت بازسازی می‌شود.

changes in leadership impend, stirring uncertainty among employees.

تغییرات در رهبری قریب الوقوع است و باعث ایجاد عدم اطمینان در بین کارمندان می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید