imprinted

[ایالات متحده]/[ˈɪmprɪntɪd]/
[بریتانیا]/[ˈɪmprɪntɪd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برای علامت‌گذاری یا مهر زدن (چیز) با یک طرح یا نماد؛ برای تثبیت چیزی در ذهن؛ برای بیان یا پیشنهاد یک ویژگی یا کیفیت خاص.
adj. دارای مهر یا طرح؛ در ذهن ثابت شده؛ عمیقاً ریشه دوانده.

عبارات و ترکیب‌ها

imprinted memory

حافظه چاپی

deeply imprinted

به شدت چاپی

imprinted image

تصویر چاپی

imprinting behavior

رفتار چاپی

newly imprinted

جدیداً چاپی

imprinted on

چاپی بر روی

being imprinted

در حال چاپی شدن

imprinted data

اطلاعات چاپی

imprinted pattern

الگوی چاپی

permanently imprinted

به طور دائم چاپی

جملات نمونه

the child's mind is easily imprinted with positive values.

ذهن کودک به راحتی با ارزش‌های مثبت نشانه گذاری می‌شود.

the experience was deeply imprinted on her memory.

این تجربه به شدت در حافظه او حک شده بود.

his personality was imprinted by his strict upbringing.

شخصیت او توسط تربیت سختگیرانه‌اش شکل گرفته بود.

the company's logo is imprinted on every product.

لوگوی شرکت روی هر محصولی حک شده است.

she imprinted the importance of education on her children.

او اهمیت آموزش را در ذهن فرزندانش حک کرد.

the pattern was heat-imprinted onto the fabric.

این طرح با استفاده از حرارت روی پارچه حک شد.

the scent of pine was imprinted in my mind from childhood.

بوی کاج از دوران کودکی در ذهنم حک شده بود.

the data was digitally imprinted onto the chip.

این داده‌ها به صورت دیجیتالی روی تراشه حک شدند.

the artist imprinted a sense of melancholy in the painting.

هنرمند حسی از غمگینی را در نقاشی حک کرد.

the event left a lasting imprint on the community.

این رویداد تأثیر ماندگاری بر جامعه گذاشت.

the manufacturer imprinted the serial number on the device.

تولیدکننده شماره سریال را روی دستگاه حک کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید