impulsions

[ایالات متحده]/ɪmˈpʌlʃən/
[بریتانیا]/ɪmˈpʌlʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک انگیزه یا نیروی محرکه؛ یک تمایل یا غریزهٔ طبیعی

عبارات و ترکیب‌ها

inner impulsion

میل درونی

external impulsion

میل بیرونی

strong impulsion

میل قوی

moral impulsion

میل اخلاقی

creative impulsion

میل خلاقانه

emotional impulsion

میل احساسی

psychological impulsion

میل روانشناختی

social impulsion

میل اجتماعی

physical impulsion

میل جسمانی

spiritual impulsion

میل معنوی

جملات نمونه

his impulsion to succeed drove him to work harder.

گرایش او به موفقیت او را به تلاش بیشتر سوق داد.

the impulsion of the wind pushed the boat forward.

وزش باد قایق را به جلو راند.

she felt an impulsion to travel the world.

او احساس کرد که میل شدیدی به سفر در سراسر جهان دارد.

his impulsion for change inspired the entire team.

تمایل او به تغییر، کل تیم را الهام بخشید.

the impulsion behind her decision was a desire for freedom.

انگیزه پشت تصمیم او، میل به آزادی بود.

there was a strong impulsion to innovate in the company.

یک میل قوی برای نوآوری در شرکت وجود داشت.

his impulsion to help others made him a great leader.

تمایل او به کمک به دیگران او را به یک رهبر بزرگ تبدیل کرد.

the impulsion of the crowd pushed him forward.

فشار جمعیت او را به جلو راند.

she followed her impulsion and took the leap of faith.

او به غرایزش عمل کرد و به ندای قلبش گوش داد.

his impulsion to create art was evident in every piece.

تمایل او به خلق هنر در هر اثر آشکار بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید