indurate feelings
احساسات سختسرانه
indurate heart
قلب سختسر
indurate response
پاسخ سختگیرانه
indurate attitude
نگرش سختگیرانه
indurate nature
طبع سخت
indurate skin
پوست سختشده
indurate beliefs
باورهای سختسر
indurate will
اراده سخت
indurate resolve
تصمیم قاطع
indurate layer
لایه سخت
the harsh conditions indurate the workers' resolve.
شرایط سخت، اراده کارگران را قوی میکند.
years of exposure to the elements can indurate the surface of the material.
سالها قرار گرفتن در معرض عناصر میتواند سطح مواد را سخت کند.
his experiences in the war indurated his emotions.
تجربیات او در جنگ، احساساتش را سخت کرد.
she tried to indurate her heart against further disappointments.
او سعی کرد قلب خود را در برابر ناامیدیهای بیشتر سخت کند.
the constant criticism indurated his ability to accept feedback.
انتقادات مداوم توانایی او را برای پذیرش بازخورد سخت کرد.
indurated soil can be difficult for plants to penetrate.
خاک سخت میتوانند برای نفوذ گیاهان دشوار باشند.
time can indurate the pain of loss.
زمان میتواند درد از دست دادن را سخت کند.
she indurated herself against the harsh realities of life.
او خود را در برابر واقعیتهای سخت زندگی سخت کرد.
his indurated attitude towards criticism hindered his growth.
نگاه سخت او به انتقاد، رشد او را مختل کرد.
indurated muscles can lead to better performance in athletes.
عضلات سخت میتوانند منجر به عملکرد بهتر در ورزشکاران شوند.
indurate feelings
احساسات سختسرانه
indurate heart
قلب سختسر
indurate response
پاسخ سختگیرانه
indurate attitude
نگرش سختگیرانه
indurate nature
طبع سخت
indurate skin
پوست سختشده
indurate beliefs
باورهای سختسر
indurate will
اراده سخت
indurate resolve
تصمیم قاطع
indurate layer
لایه سخت
the harsh conditions indurate the workers' resolve.
شرایط سخت، اراده کارگران را قوی میکند.
years of exposure to the elements can indurate the surface of the material.
سالها قرار گرفتن در معرض عناصر میتواند سطح مواد را سخت کند.
his experiences in the war indurated his emotions.
تجربیات او در جنگ، احساساتش را سخت کرد.
she tried to indurate her heart against further disappointments.
او سعی کرد قلب خود را در برابر ناامیدیهای بیشتر سخت کند.
the constant criticism indurated his ability to accept feedback.
انتقادات مداوم توانایی او را برای پذیرش بازخورد سخت کرد.
indurated soil can be difficult for plants to penetrate.
خاک سخت میتوانند برای نفوذ گیاهان دشوار باشند.
time can indurate the pain of loss.
زمان میتواند درد از دست دادن را سخت کند.
she indurated herself against the harsh realities of life.
او خود را در برابر واقعیتهای سخت زندگی سخت کرد.
his indurated attitude towards criticism hindered his growth.
نگاه سخت او به انتقاد، رشد او را مختل کرد.
indurated muscles can lead to better performance in athletes.
عضلات سخت میتوانند منجر به عملکرد بهتر در ورزشکاران شوند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید