inferential

[ایالات متحده]/ˌɪnfə'renʃəl/
[بریتانیا]/ˌɪnfə'rɛnʃəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مبتنی بر استنباط؛ قابل استنتاج

عبارات و ترکیب‌ها

inferential statistics

آمار استنتاج

inferential reasoning

استدلال استنتاج

inferential analysis

تجزیه و تحلیل استنتاج

inferential thinking

تفکر استنتاج

جملات نمونه

Statistical analysis often involves inferential techniques.

تحلیل آماری اغلب شامل تکنیک‌های استنباطی است.

Inferential reasoning is crucial in problem-solving.

استدلال استنباطی در حل مسئله بسیار مهم است.

The detective made an inferential leap to solve the case.

مامور پلیس برای حل پرونده یک جهش استنباطی انجام داد.

Inferential statistics help draw conclusions from data.

آمار استنباطی به استخراج نتیجه‌گیری از داده‌ها کمک می‌کند.

The research findings were based on inferential analysis.

نتایج تحقیق بر اساس تحلیل استنباطی بود.

Inferential skills are important in critical thinking.

مهارت‌های استنباطی در تفکر انتقادی مهم هستند.

She used inferential reasoning to predict the outcome.

او از استدلال استنباطی برای پیش‌بینی نتیجه استفاده کرد.

Inferential language can lead to misunderstandings.

زبان استنباطی می‌تواند منجر به سوء تفاهم شود.

The professor taught us about inferential processes.

استاد درباره فرآیندهای استنباطی به ما آموزش داد.

Inferential thinking is a key component of scientific inquiry.

تفکر استنباطی یک جزء کلیدی از پرس و جوی علمی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید