inflictors

[ایالات متحده]/ɪnˈflɪktəz/
[بریتانیا]/ɪnˈflɪktərz/

ترجمه

n.آزار دهندگان

جملات نمونه

the inflictors of pain must be held accountable for their actions.

عاملان درد باید برای اعمال خود پاسخگو باشند.

researchers studied the psychological profiles of violence inflictors.

محققان پروفایل‌های روانشناختی عاملان خشونت را مطالعه کردند.

the report identified the main inflictors of environmental damage in the region.

گزارش عاملان اصلی آسیب زیست‌محیطی در منطقه را شناسایی کرد.

victims often struggle to understand why inflictors choose to cause harm.

قربانیان اغلب در تلاشند بفهمند چرا عاملان آسیب را انتخاب می‌کنند.

the organization works with former inflictors to promote rehabilitation.

این سازمان با عاملان سابق برای ترویج بازپروری همکاری می‌کند.

historical records reveal the inflictors of suffering during the war.

اسناد تاریخی عاملان رنج و عذاب را در طول جنگ آشکار می‌سازد.

new legislation targets the inflictors of financial fraud.

قوانین جدید عاملان کلاهبرداری مالی را هدف قرار می‌دهد.

the documentary exposed the inflictors of cruelty against animals.

مستند عاملان ظلم به حیوانات را افشا کرد.

law enforcement agencies are tracking the inflictors of cybercrimes.

آژانس‌های اجرای قانون عاملان جرایم سایبری را ردیابی می‌کنند.

the support group helps families cope with the actions of inflictors.

گروه پشتیبانی به خانواده‌ها کمک می‌کند با اعمال عاملان کنار بیایند.

scientists are studying what motivates inflictors of self-harm.

دانشمندان در حال مطالعه انگیزه‌های عاملان خودآزاری هستند.

the inflictors of emotional abuse leave lasting psychological scars.

عاملان سوءاستفاده عاطفی جای زخم‌های روانی ماندگاری بر جای می‌گذارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید