interdict

[ایالات متحده]/'ɪntədɪkt/
[بریتانیا]/'ɪntɚdɪkt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ممنوعیت رسمی، دستور منع؛
vt. ممنوع کردن، محدود کردن.
Word Forms
زمان گذشتهinterdicted
جمعinterdicts
صفت یا فعل حال استمراریinterdicting
شکل سوم شخص مفردinterdicts
قسمت سوم فعلinterdicted

عبارات و ترکیب‌ها

impose an interdict

اعمال منع

legal interdict

منع قانونی

issue an interdict

صدور منع

جملات نمونه

interdict sth. to sb.

جلوگیری از انجام کاری برای کسی

It is interdicted by law.

این موضوع طبق قانون ممنوع است.

He was interdicted from acting.

او از انجام این کار منع شده بود.

interdict trafficking in drugs;

جلوگیری از قاچاق مواد مخدر;

society will never interdict sex.

جامعه هرگز از رابطه جنسی منع نخواهد کرد.

the police established roadblocks throughout the country for interdicting drugs.

پلیس برای جلوگیری از قاچاق مواد مخدر، ایستگاه‌های بازرسی در سراسر کشور ایجاد کرد.

I have not been interdicted from consuming or holding alcoholic beverages.

من از مصرف یا نگهداری نوشیدنی‌های الکلی منع نشده‌ام.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید