jobby

[ایالات متحده]/ˈdʒɒbi/
[بریتانیا]/ˈdʒɑːbi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که به کار وسوسه دارد؛ کسی که به کار عادت دارد
adj. وفادار به کار یا به کار وسوسه دارد
شکل‌های واژه
جمعjobbies

عبارات و ترکیب‌ها

wet jobby

کاری که خیس است

fresh jobby

کاری که تازه است

smelly jobby

کاری که بوی بد دارد

dog jobby

کاری که مربوط به سگ است

mucky jobby

کاری که گچی است

bloody jobby

کاری که خونی است

nasty jobby

کاری که ناپسند است

dirty jobby

کاری که گچی است

stinky jobby

کاری که بوی بد دارد

loose jobby

کاری که آزاد است

جملات نمونه

that new restaurant is absolutely jobby!

آن رستوران جدید کاملاً جابی است!

we had a jobby time at the concert last night.

ما در کنسرت شب گذشته یک زمان جابی داشتیم.

your new haircut looks really jobby.

تکه مو جدید شما واقعاً جابی به نظر می‌رسد.

the party was proper jobby, we should do it again soon.

پارتو واقعاً جابی بود، باید دوباره آن را برگزار کنیم.

that's a jobby idea, let's go with it.

این یک ایده جابی است، با آن برویم.

the weather is jobby for a picnic today.

آب و هوا امروز برای یک ناهار گیاهی جابی است.

i got a jobby deal on this laptop.

من یک معامله جابی روی این لپ تاپ داشتم.

the film was proper jobby, really enjoyed it.

فیلم واقعاً جابی بود، آن را خیلی دوست داشتم.

your garden looks jobby these days.

باغچه شما این روزها جابی به نظر می‌رسد.

the team played a really jobby match.

تیم یک بازی واقعاً جابی بازی کرد.

this jobby phone has amazing features.

این تلفن جابی ویژگی‌های شگفت‌انگیزی دارد.

we had jobby weather throughout our holiday.

در طول تعطیلات ما آب و هوا جابی بود.

that was a jobby performance by the band.

این یک اجرای جابی توسط گروه بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید