joylessness

[ایالات متحده]/ˈdʒɔɪləsnəs/
[بریتانیا]/ˈdʒɔɪləsnəs/

ترجمه

n. وضعیت یا کیفیت بی‌خوشحالی؛ عدم یا کمبود خوشحالی یا شادی.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

deep joylessness

خوشحالی عمیق

profound joylessness

خوشحالی عمیق

total joylessness

خوشحالی کامل

complete joylessness

خوشحالی کامل

utter joylessness

خوشحالی کامل

winter's joylessness

خوشحالی زمستان

autumnal joylessness

خوشحالی پاییز

growing joylessness

خوشحالی در حال رشد

جملات نمونه

a deep sense of joylessness settled over the town during the long winter months.

احساس عمیقی از ناامیدی در طول ماه‌های زمستانی روی شهر فروپاشید.

the joylessness in her eyes revealed years of unspoken disappointment.

ناامیدی در چشمان او سال‌ها از ناامیدی ناشنوا را آشکار کرد.

profound joylessness pervaded the once-celebratory atmosphere of the festival.

ناامیدی عمیق در جوی جشن که یک زمان از جشن‌گرایی بود، گسترده شد.

he struggled with a persistent joylessness that no success could overcome.

او با ناامیدی مداومی که هیچ موفقیتی نمی‌توانست غلبه کند، مبارزه می‌کرد.

the painting captured the winter joylessness of the gray landscape.

نقاشی ناامیدی زمستانی منظره رنگ‌های خاکستری را ثبت کرد.

many young people today experience a surprising emotional joylessness despite their advantages.

بسیاری از جوانان امروز با ناامیدی عاطفی شگفت‌آوری مواجه هستند، در حالی که دارای مزیت‌هایی هستند.

complete joylessness had replaced the family's former warmth and laughter.

ناامیدی کامل جای گرمی و خندهٔ پیشین خانواده را گرفته بود.

the underlying joylessness in his music touched listeners deeply.

ناامیدی پنهان در موسیقی او به گوش‌گیران عمیقاً لمس می‌کرد.

seasonal joylessness often accompanies the darker months of the year.

ناامیدی فصلی اغلب ماه‌های تاریک سال را همراهی می‌کند.

she described her personal joylessness as a gray curtain descending on her life.

او ناامیدی شخصی خود را مانند پرده‌ای خاکستری که روی زندگی او فرود می‌آید، توصیف کرد.

a wave of joylessness spread through the office after the layoff announcements.

پس از اعلام کاهش کارکنان، موجی از ناامیدی در دفتر پراکنده شد.

the philosopher wrote extensively about modern existential joylessness and its causes.

فیلسوف به طور گسترده‌ای درباره ناامیدی وجودی مدرن و علل آن نوشت.

his joylessness was palpable, making others uncomfortable in his presence.

ناامیدی او قابل احساس بود و دیگران را در حضور او ناراحت می‌کرد.

the unexpected joylessness of the holiday season surprised everyone.

ناامیدی غیرمنتظره فصل تعطیلات هر کس را شگفت‌انگیز کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید