lanced

[ایالات متحده]/lɑːnst/
[بریتانیا]/lænst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و قسمت گذشته lance؛ به وسیله lance یا ابزار جراحی برش دادن

عبارات و ترکیب‌ها

lanced wound

زخم تخلیه شده

lanced boil

جوش تخلیه شده

lanced abscess

آبسه تخلیه شده

lanced cyst

کیست تخلیه شده

lanced skin

پوست تخلیه شده

lanced fruit

میوه تخلیه شده

lanced vein

رگ تخلیه شده

lanced pressure

فشار تخلیه شده

lanced infection

عفونت تخلیه شده

lanced bubble

حباب تخلیه شده

جملات نمونه

the knight lanced the dragon with great precision.

شوالیه با دقت فراوان اژدها را نیزه کرد.

she lanced the balloon, causing it to pop.

او بادکنک را نیزه کرد و باعث ترکیدنش شد.

the doctor lanced the boil to relieve the pressure.

پزشک برای کاهش فشار، آبسه را نیزه کرد.

he lanced the meat to check if it was cooked.

او گوشت را نیزه کرد تا ببیند آیا پخته شده است یا خیر.

the athlete lanced the ball down the field.

ورزشکار توپ را در طول زمین نیزه کرد.

during the joust, he lanced his opponent's shield.

در طول مسابقه، او سپر حریفش را نیزه کرد.

she lanced through the crowd to reach the stage.

او برای رسیدن به صحنه از میان جمعیت نیزه کرد.

the chef lanced the chicken to ensure it was tender.

آشپز مرغ را نیزه کرد تا مطمئن شود که نرم است.

he lanced the fruit to check its ripeness.

او میوه را نیزه کرد تا از رسیده بودنش مطمئن شود.

the soldier lanced the enemy with his spear.

سرباز با نیزه خود به دشمن نیزه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید