lapidates

[ایالات متحده]/ˈlæpɪdeɪt/
[بریتانیا]/ˈlæpɪˌdeɪt/

ترجمه

vt. سنگسار کردن؛ با پرتاب سنگ کشتن

عبارات و ترکیب‌ها

lapidate someone

سنگسار کردن کسی

lapidate a sinner

سنگسار یک گناهکار

lapidate for blasphemy

سنگسار به دلیل کفرگویی

lapidate in public

سنگسار علنی

lapidate the guilty

سنگسار مجرمان

lapidate as punishment

سنگسار به عنوان مجازات

lapidate for adultery

سنگسار به دلیل زنا

lapidate the accused

سنگسار متهم

جملات نمونه

they threatened to lapidate the accused for his crimes.

آنها تهدید کردند که متهم را به دلیل جنایاتش سنگسار کنند.

in ancient times, people would lapidate those who broke the law.

در زمان‌های قدیم، مردم کسانی را که قانون را می‌شکستند، سنگسار می‌کردند.

the crowd began to lapidate the traitor in a fit of rage.

جمعیت در یک خشمگویی، خائن را سنگسار کرد.

it is horrifying to think that societies would lapidate individuals for their beliefs.

فکر کردن به اینکه جوامع افراد را به دلیل باورهایشان سنگسار می‌کردند، وحشتناک است.

he was afraid that his actions might lead to being lapidated.

او می‌ترسید که اعمالش ممکن است منجر به سنگسار شدن شود.

to lapidate someone is to condemn them to a brutal fate.

سنگسار کردن کسی به معنای محکوم کردن آنها به یک سرنوشت وحشیانه است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید