liber

[ایالات متحده]/'laɪbə/
[بریتانیا]/'laɪbər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به پوست درخت; آزاد; شل
n. کتاب; ثبت اسناد

عبارات و ترکیب‌ها

liberation day

روز رهایی

liberating experience

تجربه رهایی بخش

liberation movement

جنبش رهایی

liberation struggle

جنگ آزادی

liberation theology

الهیات رهایی

liberated area

منطقه آزاد شده

liberation front

جبهه رهایی

liberation war

جنگ رهایی

liberation policy

سیاست رهایی

liberated mind

ذهن آزاد

جملات نمونه

he decided to liber himself from all responsibilities.

او تصمیم گرفت خود را از تمام مسئولیت‌ها آزاد کند.

the organization aims to liber people from poverty.

سازمان هدف خود را از ریشه‌کنی فقر مردم دارد.

she felt the need to liber her mind through meditation.

او احساس نیاز به آزاد کردن ذهن خود از طریق مدیتیشن کرد.

they worked together to liber the community from oppression.

آنها برای آزاد کردن جامعه از ستم با هم همکاری کردند.

it is important to liber oneself from negative thoughts.

آزاد کردن خود از افکار منفی مهم است.

he found a way to liber his creativity.

او راهی برای آزاد کردن خلاقیت خود پیدا کرد.

the project aims to liber access to education.

این پروژه هدف آن فراهم کردن دسترسی به آموزش است.

they strive to liber the voices of the marginalized.

آنها برای آزاد کردن صدای حاشیه نشینان تلاش می کنند.

she wants to liber her schedule for more free time.

او می خواهد برنامه خود را برای داشتن زمان آزاد بیشتر آزاد کند.

to liber your potential, you must take risks.

برای آزاد کردن پتانسیل خود، باید ریسک کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید