the logger harvested timber from the ancient forest.
قطعکننده چوب از جنگل باستانی چوب به دست آورد.
professional loggers follow strict safety guidelines.
قطعکنندگان چوب حرفهای از دستورالعملهای ایمنی سختگیرانه پیروی میکنند.
the experienced logger identified rare tree species instantly.
قطعکننده چوب با تجربه به سرعت گونههای نادر درختان را شناسایی کرد.
modern logging companies use advanced equipment.
شرکتهای مدرن قطعچوب از تجهیزات پیشرفته استفاده میکنند.
environmental activists protested the logger's plans.
فعالیتهای زیستمحیطی با برنامههای قطعکننده چوب اعتراض کردند.
the logger's truck was loaded with fresh pine logs.
کامیون قطعکننده چوب با تودههای تازه چوب کاج پر شده بود.
the forest ranger cited the logger for violations.
نگهبان جنگل قطعکننده چوب را به دلیل تخلفات جریمه کرد.
skilled loggers earn competitive wages in remote areas.
قطعکنندگان چوب ماهر در مناطق دورافتاده حقوق رقابتی دریافت میکنند.
winter conditions made logging dangerous for the logger.
شرایط زمستانی قطعچوب را برای قطعکننده چوب خطرناک کرد.
the logger selected trees carefully for sustainable harvest.
قطعکننده چوب با دقت درختان را برای برداشت پایدار انتخاب کرد.
the system logger records all network activity.
ثبتکننده سیستم تمام فعالیتهای شبکه را ثبت میکند.
data loggers monitor temperature in the laboratory.
ثبتکنندههای داده دما را در آزمایشگاه رصد میکنند.
the logger harvested timber from the ancient forest.
قطعکننده چوب از جنگل باستانی چوب به دست آورد.
professional loggers follow strict safety guidelines.
قطعکنندگان چوب حرفهای از دستورالعملهای ایمنی سختگیرانه پیروی میکنند.
the experienced logger identified rare tree species instantly.
قطعکننده چوب با تجربه به سرعت گونههای نادر درختان را شناسایی کرد.
modern logging companies use advanced equipment.
شرکتهای مدرن قطعچوب از تجهیزات پیشرفته استفاده میکنند.
environmental activists protested the logger's plans.
فعالیتهای زیستمحیطی با برنامههای قطعکننده چوب اعتراض کردند.
the logger's truck was loaded with fresh pine logs.
کامیون قطعکننده چوب با تودههای تازه چوب کاج پر شده بود.
the forest ranger cited the logger for violations.
نگهبان جنگل قطعکننده چوب را به دلیل تخلفات جریمه کرد.
skilled loggers earn competitive wages in remote areas.
قطعکنندگان چوب ماهر در مناطق دورافتاده حقوق رقابتی دریافت میکنند.
winter conditions made logging dangerous for the logger.
شرایط زمستانی قطعچوب را برای قطعکننده چوب خطرناک کرد.
the logger selected trees carefully for sustainable harvest.
قطعکننده چوب با دقت درختان را برای برداشت پایدار انتخاب کرد.
the system logger records all network activity.
ثبتکننده سیستم تمام فعالیتهای شبکه را ثبت میکند.
data loggers monitor temperature in the laboratory.
ثبتکنندههای داده دما را در آزمایشگاه رصد میکنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید