running lunatics
مسابقه دیوانگان
group of lunatics
گروهی از دیوانگان
lunatics' asylum
آسایشگاه دیوانگان
calling lunatics
تماس با دیوانگان
pure lunatics
دیوانگان خالص
like lunatics
مثل دیوانگان
mad lunatics
دیوانگان خشمگین
avoid lunatics
از دیوانگان اجتناب کنید
dealing with lunatics
رسیدگی به دیوانگان
those lunatics
آن دیوانگان
the asylum was full of lunatics, shouting and pacing.
بیمارستان روانی پر از دیوانهها بود که فریاد میزدند و قدم میزدند.
he was labeled a lunatic after his bizarre behavior at the party.
او پس از رفتار عجیب و غریبش در مهمانی، به عنوان یک دیوانه شناخته شد.
we need to secure the building from any potential lunatics.
ما باید ساختمان را از هرگونه دیوانه احتمالی محافظت کنیم.
the politician dismissed his critics as a bunch of lunatics.
سیاستمدار منتقدانش را به عنوان گروهی از دیوانهها کنار گذاشت.
don't be such a lunatic; there's a logical explanation.
دیوانه نباش؛ یک توضیح منطقی وجود دارد.
the project proposal was deemed utterly lunatic by the board.
پیشنهاد پروژه به عنوان کاملاً دیوانهوار توسط هیئت مدیره ارزیابی شد.
he chased after the runaway dog like a complete lunatic.
او مثل یک دیوانه تمامعیار به دنبال سگ فراری دوید.
the idea of living on mars seemed lunatic to most people.
ایده زندگی در مریخ برای اکثر مردم دیوانهوار به نظر میرسید.
she accused him of being a lunatic and a danger to society.
او او را به دیوانگی و خطر برای جامعه متهم کرد.
the old house was rumored to be haunted by lunatics.
گفته میشد که خانه قدیمی توسط دیوانهها تسخیر شده است.
he's acting like a lunatic, screaming at everyone.
او مثل یک دیوانه رفتار میکند، با همه فریاد میزند.
running lunatics
مسابقه دیوانگان
group of lunatics
گروهی از دیوانگان
lunatics' asylum
آسایشگاه دیوانگان
calling lunatics
تماس با دیوانگان
pure lunatics
دیوانگان خالص
like lunatics
مثل دیوانگان
mad lunatics
دیوانگان خشمگین
avoid lunatics
از دیوانگان اجتناب کنید
dealing with lunatics
رسیدگی به دیوانگان
those lunatics
آن دیوانگان
the asylum was full of lunatics, shouting and pacing.
بیمارستان روانی پر از دیوانهها بود که فریاد میزدند و قدم میزدند.
he was labeled a lunatic after his bizarre behavior at the party.
او پس از رفتار عجیب و غریبش در مهمانی، به عنوان یک دیوانه شناخته شد.
we need to secure the building from any potential lunatics.
ما باید ساختمان را از هرگونه دیوانه احتمالی محافظت کنیم.
the politician dismissed his critics as a bunch of lunatics.
سیاستمدار منتقدانش را به عنوان گروهی از دیوانهها کنار گذاشت.
don't be such a lunatic; there's a logical explanation.
دیوانه نباش؛ یک توضیح منطقی وجود دارد.
the project proposal was deemed utterly lunatic by the board.
پیشنهاد پروژه به عنوان کاملاً دیوانهوار توسط هیئت مدیره ارزیابی شد.
he chased after the runaway dog like a complete lunatic.
او مثل یک دیوانه تمامعیار به دنبال سگ فراری دوید.
the idea of living on mars seemed lunatic to most people.
ایده زندگی در مریخ برای اکثر مردم دیوانهوار به نظر میرسید.
she accused him of being a lunatic and a danger to society.
او او را به دیوانگی و خطر برای جامعه متهم کرد.
the old house was rumored to be haunted by lunatics.
گفته میشد که خانه قدیمی توسط دیوانهها تسخیر شده است.
he's acting like a lunatic, screaming at everyone.
او مثل یک دیوانه رفتار میکند، با همه فریاد میزند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید