maladjusts poorly
کمتر به خوبی سازگار میشود
he maladjusts often
او اغلب سازگار نمیشود
maladjusts quickly
سازگاری او سریع است
maladjusts consistently
سازگاری او به طور مداوم است
maladjusts significantly
سازگاری او به طور قابل توجهی است
the child maladjusts to the new school environment, feeling isolated and withdrawn.
کودک به محیط مدرسه جدید ناآشنا میشود و احساس تنهایی و پس گرفتن میکند.
his attempts to maladjust his work schedule proved unsuccessful and stressful.
تلاشهای او برای ناآشنا شدن با برنامه کاری او ناموفق و استرسزا ثابت شد.
the patient maladjusts to the medication's side effects, experiencing nausea and headaches.
بیمار به اثرات جانبی دارو ناآشنا میشود و از احساس تهوع و مغولهها رنج میبرد.
following the accident, she maladjusts to daily life, struggling with routine tasks.
پس از حادثه، او به زندگی روزمره ناآشنا میشود و با انجام وظایف روزمره دشواری دارد.
he maladjusts to the sudden change in leadership, creating tension within the team.
او به تغییر ناگهانی در رهبری ناآشنا میشود و درون تیم تنش ایجاد میکند.
the company's rigid policies often maladjust employees, leading to decreased morale.
سیاستهای سختگیرانه شرکت اغلب باعث ناآشنا شدن کارکنان میشود و از روحیه آنها کاهش مییابد.
after retirement, he maladjusts to a life without a structured workday.
پس از بازنشستگی، او به زندگی بدون روز کاری ساختار یافته ناآشنا میشود.
the new software system caused many users to maladjust their workflow processes.
سیستم نرمافزار جدید باعث ناآشنا شدن بسیاری از کاربران به فرایند کاری خود شد.
the student maladjusts to online learning, preferring in-person instruction.
دانشآموز به یادگیری آنلاین ناآشنا میشود و به تدریس حضوری ترجیح میدهد.
the team maladjusts to the coach's new training methods, showing little improvement.
تیم به روشهای تربیت جدید مربی ناآشنا میشود و بهبود چندانی نشان نمیدهد.
the elderly man maladjusts to living alone after his wife's passing.
آقای سالمند پس از فوت همسرش به زندگی تنهایی ناآشنا میشود.
maladjusts poorly
کمتر به خوبی سازگار میشود
he maladjusts often
او اغلب سازگار نمیشود
maladjusts quickly
سازگاری او سریع است
maladjusts consistently
سازگاری او به طور مداوم است
maladjusts significantly
سازگاری او به طور قابل توجهی است
the child maladjusts to the new school environment, feeling isolated and withdrawn.
کودک به محیط مدرسه جدید ناآشنا میشود و احساس تنهایی و پس گرفتن میکند.
his attempts to maladjust his work schedule proved unsuccessful and stressful.
تلاشهای او برای ناآشنا شدن با برنامه کاری او ناموفق و استرسزا ثابت شد.
the patient maladjusts to the medication's side effects, experiencing nausea and headaches.
بیمار به اثرات جانبی دارو ناآشنا میشود و از احساس تهوع و مغولهها رنج میبرد.
following the accident, she maladjusts to daily life, struggling with routine tasks.
پس از حادثه، او به زندگی روزمره ناآشنا میشود و با انجام وظایف روزمره دشواری دارد.
he maladjusts to the sudden change in leadership, creating tension within the team.
او به تغییر ناگهانی در رهبری ناآشنا میشود و درون تیم تنش ایجاد میکند.
the company's rigid policies often maladjust employees, leading to decreased morale.
سیاستهای سختگیرانه شرکت اغلب باعث ناآشنا شدن کارکنان میشود و از روحیه آنها کاهش مییابد.
after retirement, he maladjusts to a life without a structured workday.
پس از بازنشستگی، او به زندگی بدون روز کاری ساختار یافته ناآشنا میشود.
the new software system caused many users to maladjust their workflow processes.
سیستم نرمافزار جدید باعث ناآشنا شدن بسیاری از کاربران به فرایند کاری خود شد.
the student maladjusts to online learning, preferring in-person instruction.
دانشآموز به یادگیری آنلاین ناآشنا میشود و به تدریس حضوری ترجیح میدهد.
the team maladjusts to the coach's new training methods, showing little improvement.
تیم به روشهای تربیت جدید مربی ناآشنا میشود و بهبود چندانی نشان نمیدهد.
the elderly man maladjusts to living alone after his wife's passing.
آقای سالمند پس از فوت همسرش به زندگی تنهایی ناآشنا میشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید