meanie

[ایالات متحده]/ˈmiːni/
[بریتانیا]/ˈmiːni/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی بدجنس یا بی‌رحم؛ یک مخالف یا شخصی بی‌رحم
Word Forms
جمعmeanies

عبارات و ترکیب‌ها

big meanie

موی بزرگ

meanie pants

شلوار بداخلاق

silly meanie

موی احمق

meanie face

چهره بداخلاق

meanie head

سر بداخلاق

meanie bee

عسل بداخلاق

little meanie

موی کوچک

meanie friend

دوست بداخلاق

meanie girl

دختر بداخلاق

meanie guy

پسربداخلاق

جملات نمونه

don't be such a meanie and share your toys.

اینقدر بداخلاق نباش و اسباب‌بازی‌هات را با دیگران به اشتراک بگذار.

she called him a meanie for not helping her with the project.

او به خاطر کمک نکردن به او در پروژه، او را بداخلاق نامید.

being a meanie won't win you any friends.

بداخلاق بودن باعث نمی‌شود دوست پیدا کنید.

he felt like a meanie for not inviting her to the party.

او احساس کرد بداخلاق است که او را به مهمانی دعوت نکرد.

stop acting like a meanie and let everyone join in.

دست از انجام کارهای بداخترانه بردار و به همه اجازه بده در آن شرکت کنند.

even though he's a meanie, i still care about him.

با وجود اینکه او بداخلاق است، من هنوز هم به او اهمیت می‌دهم.

she teased him by calling him a meanie when he refused to share.

او با صدا کردن او بداخلاق، او را مسخره کرد وقتی که او از به اشتراک گذاشتن امتناع کرد.

it's not nice to be a meanie to others.

خوب نیست که با دیگران بداخلاق باشید.

he apologized for being a meanie earlier in the day.

او برای بداخلاق بودن در طول روز عذرخواهی کرد.

don't let that meanie get to you; just ignore him.

نذار اون آدم بداخلاق ناراحتت کنه؛ فقط نادیده بگیرش.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید