| جمع | meanies |
big meanie
موی بزرگ
meanie pants
شلوار بداخلاق
silly meanie
موی احمق
meanie face
چهره بداخلاق
meanie head
سر بداخلاق
meanie bee
عسل بداخلاق
little meanie
موی کوچک
meanie friend
دوست بداخلاق
meanie girl
دختر بداخلاق
meanie guy
پسربداخلاق
don't be such a meanie and share your toys.
اینقدر بداخلاق نباش و اسباببازیهات را با دیگران به اشتراک بگذار.
she called him a meanie for not helping her with the project.
او به خاطر کمک نکردن به او در پروژه، او را بداخلاق نامید.
being a meanie won't win you any friends.
بداخلاق بودن باعث نمیشود دوست پیدا کنید.
he felt like a meanie for not inviting her to the party.
او احساس کرد بداخلاق است که او را به مهمانی دعوت نکرد.
stop acting like a meanie and let everyone join in.
دست از انجام کارهای بداخترانه بردار و به همه اجازه بده در آن شرکت کنند.
even though he's a meanie, i still care about him.
با وجود اینکه او بداخلاق است، من هنوز هم به او اهمیت میدهم.
she teased him by calling him a meanie when he refused to share.
او با صدا کردن او بداخلاق، او را مسخره کرد وقتی که او از به اشتراک گذاشتن امتناع کرد.
it's not nice to be a meanie to others.
خوب نیست که با دیگران بداخلاق باشید.
he apologized for being a meanie earlier in the day.
او برای بداخلاق بودن در طول روز عذرخواهی کرد.
don't let that meanie get to you; just ignore him.
نذار اون آدم بداخلاق ناراحتت کنه؛ فقط نادیده بگیرش.
big meanie
موی بزرگ
meanie pants
شلوار بداخلاق
silly meanie
موی احمق
meanie face
چهره بداخلاق
meanie head
سر بداخلاق
meanie bee
عسل بداخلاق
little meanie
موی کوچک
meanie friend
دوست بداخلاق
meanie girl
دختر بداخلاق
meanie guy
پسربداخلاق
don't be such a meanie and share your toys.
اینقدر بداخلاق نباش و اسباببازیهات را با دیگران به اشتراک بگذار.
she called him a meanie for not helping her with the project.
او به خاطر کمک نکردن به او در پروژه، او را بداخلاق نامید.
being a meanie won't win you any friends.
بداخلاق بودن باعث نمیشود دوست پیدا کنید.
he felt like a meanie for not inviting her to the party.
او احساس کرد بداخلاق است که او را به مهمانی دعوت نکرد.
stop acting like a meanie and let everyone join in.
دست از انجام کارهای بداخترانه بردار و به همه اجازه بده در آن شرکت کنند.
even though he's a meanie, i still care about him.
با وجود اینکه او بداخلاق است، من هنوز هم به او اهمیت میدهم.
she teased him by calling him a meanie when he refused to share.
او با صدا کردن او بداخلاق، او را مسخره کرد وقتی که او از به اشتراک گذاشتن امتناع کرد.
it's not nice to be a meanie to others.
خوب نیست که با دیگران بداخلاق باشید.
he apologized for being a meanie earlier in the day.
او برای بداخلاق بودن در طول روز عذرخواهی کرد.
don't let that meanie get to you; just ignore him.
نذار اون آدم بداخلاق ناراحتت کنه؛ فقط نادیده بگیرش.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید