| جمع | mickles |
mickle of good
سهمی از خوبی
mickle of trouble
سهمی از مشکل
mickle of time
سهمی از زمان
mickle of wealth
سهمی از ثروت
mickle of joy
سهمی از شادی
mickle of effort
سهمی از تلاش
mickle of pain
سهمی از درد
mickle of knowledge
سهمی از دانش
mickle of fun
سهمی از تفریح
mickle of luck
سهمی از شانس
he was a mickle wiser after the meeting.
او بعد از جلسه بسیار خردمندتر بود.
she accumulated a mickle of knowledge over the years.
او در طول سالها دانش زیادی کسب کرد.
there is a mickle difference between the two proposals.
تفاوت زیادی بین دو پیشنهاد وجود دارد.
they saved a mickle amount of money for their trip.
آنها برای سفر خود مقدار زیادی پول پس انداز کردند.
his contributions made a mickle impact on the project.
مشارکتهای او تأثیر زیادی بر روی پروژه داشت.
she felt a mickle of joy when she received the news.
وقتی خبر را شنید، احساس شادی زیادی کرد.
there was a mickle of confusion during the presentation.
در طول ارائه، سردرگمی زیادی وجود داشت.
he had a mickle of trouble finding the right location.
او برای پیدا کردن مکان مناسب مشکل زیادی داشت.
she felt a mickle of pride after completing the project.
بعد از اتمام پروژه، احساس غرور زیادی کرد.
they enjoyed a mickle of laughter during the party.
آنها در طول مهمانی از خنده زیادی لذت بردند.
mickle of good
سهمی از خوبی
mickle of trouble
سهمی از مشکل
mickle of time
سهمی از زمان
mickle of wealth
سهمی از ثروت
mickle of joy
سهمی از شادی
mickle of effort
سهمی از تلاش
mickle of pain
سهمی از درد
mickle of knowledge
سهمی از دانش
mickle of fun
سهمی از تفریح
mickle of luck
سهمی از شانس
he was a mickle wiser after the meeting.
او بعد از جلسه بسیار خردمندتر بود.
she accumulated a mickle of knowledge over the years.
او در طول سالها دانش زیادی کسب کرد.
there is a mickle difference between the two proposals.
تفاوت زیادی بین دو پیشنهاد وجود دارد.
they saved a mickle amount of money for their trip.
آنها برای سفر خود مقدار زیادی پول پس انداز کردند.
his contributions made a mickle impact on the project.
مشارکتهای او تأثیر زیادی بر روی پروژه داشت.
she felt a mickle of joy when she received the news.
وقتی خبر را شنید، احساس شادی زیادی کرد.
there was a mickle of confusion during the presentation.
در طول ارائه، سردرگمی زیادی وجود داشت.
he had a mickle of trouble finding the right location.
او برای پیدا کردن مکان مناسب مشکل زیادی داشت.
she felt a mickle of pride after completing the project.
بعد از اتمام پروژه، احساس غرور زیادی کرد.
they enjoyed a mickle of laughter during the party.
آنها در طول مهمانی از خنده زیادی لذت بردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید