milksop coward
ترسو بیاراده
milksop behavior
رفتار بیاراده
milksop attitude
نگاه بیاراده
milksop mentality
ذهنیت بیاراده
milksop character
شخصیت بیاراده
milksop figure
شخصیت بیمعرفت
milksop man
مرد بیاراده
milksop leader
رهبر بیاراده
milksop response
پاسخ بیاراده
milksop excuse
بهانه بیاراده
he was called a milksop for not standing up for himself.
او به خاطر اینکه برای خودش ایستادگی نکرد، به او لقب «میلکسوپ» داده شد.
don't be such a milksop; take charge of your life.
اینقدر میلکسوپ نباشید؛ مسئولیت زندگی خود را به دست بگیرید.
she thinks he's a milksop because he avoids confrontation.
او فکر میکند که او یک میلکسوپ است زیرا از رویارویی اجتناب میکند.
his friends teased him for being a milksop during the debate.
دوستانش در طول بحث او را به خاطر اینکه میلکسوپ بود، مسخره کردند.
being a milksop won't help you in the competitive world.
میلکسوپ بودن به شما در دنیای رقابتی کمک نخواهد کرد.
she refused to date him because he acted like a milksop.
او حاضر نشد با او قرار گذاشته باشد زیرا او مانند یک میلکسوپ رفتار میکرد.
only a milksop would let others decide for him.
فقط یک میلکسوپ اجازه میدهد دیگران برای او تصمیم بگیرند.
he was tired of being labeled a milksop by his peers.
او از اینکه همسالانش او را به عنوان یک میلکسوپ برچسب میزدند، خسته شده بود.
milksop behavior can lead to missed opportunities.
رفتار میلکسوپ میتواند منجر به از دست دادن فرصتها شود.
she encouraged him not to be a milksop in his career.
او از او خواست که در حرفه خود میلکسوپ نباشد.
milksop coward
ترسو بیاراده
milksop behavior
رفتار بیاراده
milksop attitude
نگاه بیاراده
milksop mentality
ذهنیت بیاراده
milksop character
شخصیت بیاراده
milksop figure
شخصیت بیمعرفت
milksop man
مرد بیاراده
milksop leader
رهبر بیاراده
milksop response
پاسخ بیاراده
milksop excuse
بهانه بیاراده
he was called a milksop for not standing up for himself.
او به خاطر اینکه برای خودش ایستادگی نکرد، به او لقب «میلکسوپ» داده شد.
don't be such a milksop; take charge of your life.
اینقدر میلکسوپ نباشید؛ مسئولیت زندگی خود را به دست بگیرید.
she thinks he's a milksop because he avoids confrontation.
او فکر میکند که او یک میلکسوپ است زیرا از رویارویی اجتناب میکند.
his friends teased him for being a milksop during the debate.
دوستانش در طول بحث او را به خاطر اینکه میلکسوپ بود، مسخره کردند.
being a milksop won't help you in the competitive world.
میلکسوپ بودن به شما در دنیای رقابتی کمک نخواهد کرد.
she refused to date him because he acted like a milksop.
او حاضر نشد با او قرار گذاشته باشد زیرا او مانند یک میلکسوپ رفتار میکرد.
only a milksop would let others decide for him.
فقط یک میلکسوپ اجازه میدهد دیگران برای او تصمیم بگیرند.
he was tired of being labeled a milksop by his peers.
او از اینکه همسالانش او را به عنوان یک میلکسوپ برچسب میزدند، خسته شده بود.
milksop behavior can lead to missed opportunities.
رفتار میلکسوپ میتواند منجر به از دست دادن فرصتها شود.
she encouraged him not to be a milksop in his career.
او از او خواست که در حرفه خود میلکسوپ نباشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید