milksops

[ایالات متحده]/ˈmɪlk.sɒp/
[بریتانیا]/ˈmɪlk.sɑːp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک شخص ضعیف یا بی‌اثر

عبارات و ترکیب‌ها

milksop coward

ترسو بی‌اراده

milksop behavior

رفتار بی‌اراده

milksop attitude

نگاه بی‌اراده

milksop mentality

ذهنیت بی‌اراده

milksop character

شخصیت بی‌اراده

milksop figure

شخصیت بی‌معرفت

milksop man

مرد بی‌اراده

milksop leader

رهبر بی‌اراده

milksop response

پاسخ بی‌اراده

milksop excuse

بهانه بی‌اراده

جملات نمونه

he was called a milksop for not standing up for himself.

او به خاطر اینکه برای خودش ایستادگی نکرد، به او لقب «میلکسوپ» داده شد.

don't be such a milksop; take charge of your life.

اینقدر میلکسوپ نباشید؛ مسئولیت زندگی خود را به دست بگیرید.

she thinks he's a milksop because he avoids confrontation.

او فکر می‌کند که او یک میلکسوپ است زیرا از رویارویی اجتناب می‌کند.

his friends teased him for being a milksop during the debate.

دوستانش در طول بحث او را به خاطر اینکه میلکسوپ بود، مسخره کردند.

being a milksop won't help you in the competitive world.

میلکسوپ بودن به شما در دنیای رقابتی کمک نخواهد کرد.

she refused to date him because he acted like a milksop.

او حاضر نشد با او قرار گذاشته باشد زیرا او مانند یک میلکسوپ رفتار می‌کرد.

only a milksop would let others decide for him.

فقط یک میلکسوپ اجازه می‌دهد دیگران برای او تصمیم بگیرند.

he was tired of being labeled a milksop by his peers.

او از اینکه همسالانش او را به عنوان یک میلکسوپ برچسب می‌زدند، خسته شده بود.

milksop behavior can lead to missed opportunities.

رفتار میلکسوپ می‌تواند منجر به از دست دادن فرصت‌ها شود.

she encouraged him not to be a milksop in his career.

او از او خواست که در حرفه خود میلکسوپ نباشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید