| جمع | mistimings |
mistiming issues
مشکلات زمانبندی
mistiming events
رویدادهای زمانبندی
mistiming factors
عوامل زمانبندی
mistiming decisions
تصمیمات زمانبندی
mistiming risks
خطرات زمانبندی
mistiming actions
اقدامات زمانبندی
mistiming opportunities
فرصتهای زمانبندی
mistiming strategies
استراتژیهای زمانبندی
mistiming problems
مشکلات زمانبندی
mistiming analysis
تجزیه و تحلیل زمانبندی
his mistiming during the presentation led to confusion.
اشتباه او در زمانبندی در طول ارائه منجر به سردرگمی شد.
the mistiming of the fireworks was disappointing.
زمانبندی نامناسب آتشبازی ناامیدکننده بود.
she blamed her mistiming for missing the bus.
او زمانبندی نامناسب خود را به عنوان دلیل از دست دادن اتوبوس مقصر دانست.
mistiming in sports can cost you the game.
زمانبندی نامناسب در ورزشها میتواند باعث شکست شما شود.
the mistiming of the meeting caused a lot of issues.
زمانبندی نامناسب جلسه باعث ایجاد مشکلات زیادی شد.
his mistiming in the dance routine was noticeable.
زمانبندی نامناسب او در رقص قابل توجه بود.
they learned from their mistiming in the project.
آنها از اشتباهات خود در زمانبندی پروژه درس گرفتند.
mistiming can ruin a perfectly planned event.
زمانبندی نامناسب میتواند یک رویداد برنامهریزی شده را خراب کند.
her mistiming in the conversation led to misunderstandings.
زمانبندی نامناسب او در گفتگو منجر به سوء تفاهم شد.
he recognized his mistiming and adjusted his strategy.
او زمانبندی نامناسب خود را تشخیص داد و استراتژی خود را تنظیم کرد.
mistiming issues
مشکلات زمانبندی
mistiming events
رویدادهای زمانبندی
mistiming factors
عوامل زمانبندی
mistiming decisions
تصمیمات زمانبندی
mistiming risks
خطرات زمانبندی
mistiming actions
اقدامات زمانبندی
mistiming opportunities
فرصتهای زمانبندی
mistiming strategies
استراتژیهای زمانبندی
mistiming problems
مشکلات زمانبندی
mistiming analysis
تجزیه و تحلیل زمانبندی
his mistiming during the presentation led to confusion.
اشتباه او در زمانبندی در طول ارائه منجر به سردرگمی شد.
the mistiming of the fireworks was disappointing.
زمانبندی نامناسب آتشبازی ناامیدکننده بود.
she blamed her mistiming for missing the bus.
او زمانبندی نامناسب خود را به عنوان دلیل از دست دادن اتوبوس مقصر دانست.
mistiming in sports can cost you the game.
زمانبندی نامناسب در ورزشها میتواند باعث شکست شما شود.
the mistiming of the meeting caused a lot of issues.
زمانبندی نامناسب جلسه باعث ایجاد مشکلات زیادی شد.
his mistiming in the dance routine was noticeable.
زمانبندی نامناسب او در رقص قابل توجه بود.
they learned from their mistiming in the project.
آنها از اشتباهات خود در زمانبندی پروژه درس گرفتند.
mistiming can ruin a perfectly planned event.
زمانبندی نامناسب میتواند یک رویداد برنامهریزی شده را خراب کند.
her mistiming in the conversation led to misunderstandings.
زمانبندی نامناسب او در گفتگو منجر به سوء تفاهم شد.
he recognized his mistiming and adjusted his strategy.
او زمانبندی نامناسب خود را تشخیص داد و استراتژی خود را تنظیم کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید