mistiming

[ایالات متحده]/mɪsˈtaɪmɪŋ/
[بریتانیا]/mɪsˈtaɪmɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل زمان‌بندی نادرست چیزی؛ از دست دادن هم‌زمانی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

mistiming issues

مشکلات زمان‌بندی

mistiming events

رویدادهای زمان‌بندی

mistiming factors

عوامل زمان‌بندی

mistiming decisions

تصمیمات زمان‌بندی

mistiming risks

خطرات زمان‌بندی

mistiming actions

اقدامات زمان‌بندی

mistiming opportunities

فرصت‌های زمان‌بندی

mistiming strategies

استراتژی‌های زمان‌بندی

mistiming problems

مشکلات زمان‌بندی

mistiming analysis

تجزیه و تحلیل زمان‌بندی

جملات نمونه

his mistiming during the presentation led to confusion.

اشتباه او در زمان‌بندی در طول ارائه منجر به سردرگمی شد.

the mistiming of the fireworks was disappointing.

زمان‌بندی نامناسب آتش‌بازی ناامیدکننده بود.

she blamed her mistiming for missing the bus.

او زمان‌بندی نامناسب خود را به عنوان دلیل از دست دادن اتوبوس مقصر دانست.

mistiming in sports can cost you the game.

زمان‌بندی نامناسب در ورزش‌ها می‌تواند باعث شکست شما شود.

the mistiming of the meeting caused a lot of issues.

زمان‌بندی نامناسب جلسه باعث ایجاد مشکلات زیادی شد.

his mistiming in the dance routine was noticeable.

زمان‌بندی نامناسب او در رقص قابل توجه بود.

they learned from their mistiming in the project.

آنها از اشتباهات خود در زمان‌بندی پروژه درس گرفتند.

mistiming can ruin a perfectly planned event.

زمان‌بندی نامناسب می‌تواند یک رویداد برنامه‌ریزی شده را خراب کند.

her mistiming in the conversation led to misunderstandings.

زمان‌بندی نامناسب او در گفتگو منجر به سوء تفاهم شد.

he recognized his mistiming and adjusted his strategy.

او زمان‌بندی نامناسب خود را تشخیص داد و استراتژی خود را تنظیم کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید