munch on popcorn
خوردن پاپکورن
munch on cookies
خوردن بیسکویت
He was munching an apple.
او در حال خوردن یک سیب بود.
We watched her munch through two packets of peanuts.
ما دیدیم که او دو بسته بادام را خورد.
Open Ad Muncher's configuration window.<BR>3.
پنجره پیکربندی Ad Muncher را باز کنید.<BR>3.
Jimmy: We can really stick it to that assm-m-muncher!
جیمی: ما واقعاً میتوانیم به آن خوراکخوردهاش ضربه بزنیم!
Workers gathered to munch, gossip, kibitz, laugh.
کارگران برای خوردن، غیبت کردن، صحبت کردن و خندیدن جمع شدند.
Some researchers see the australopithecine mouth as sculpted for munching small, hard objects such as seeds.
برخی از محققان دهان استرالوپیتکین را برای خوردن اشیاء کوچک و سخت مانند دانهها مجسم شده میبینند.
It is a down-to-earth yet sophisticated exposé of how an entire country can be munched in the clammy claws of corruption.
این یک افشاگری واقعگرایانه اما پیچیده از این است که چگونه یک کشور میتواند در چنگالهای خیس و سرد فساد، خورده شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید