nonbillable

[ایالات متحده]/nɒnˈbɪləbl/
[بریتانیا]/nɑːnˈbɪləbl/

ترجمه

adj.غیر قابل پرداخت؛ قابل پرداخت به مشتری یا مشتری نباشد

عبارات و ترکیب‌ها

nonbillable hours

ساعت غیرقابل فاکتور

nonbillable time

زمان غیرقابل فاکتور

nonbillable work

کار غیرقابل فاکتور

nonbillable expenses

هزینه‌های غیرقابل فاکتور

nonbillable tasks

وظایف غیرقابل فاکتور

nonbillable activities

فعالیت‌های غیرقابل فاکتور

nonbillable days

روزهای غیرقابل فاکتور

nonbillable rate

نرخ غیرقابل فاکتور

nonbillable services

خدمات غیرقابل فاکتور

nonbillable projects

پروژه‌های غیرقابل فاکتور

جملات نمونه

the consultant reported 15 nonbillable hours for administrative tasks.

مشاور 15 ساعت غیرقابل پرداخت برای انجام امور اداری گزارش کرد.

nonbillable work can significantly impact a firm's profitability.

کار غیرقابل پرداخت می‌تواند به طور قابل توجهی بر سودآوری یک شرکت تأثیر بگذارد.

employees must track both billable and nonbillable time accurately.

کارمندان باید هم زمان قابل پرداخت و هم زمان غیرقابل پرداخت را به طور دقیق پیگیری کنند.

the nonbillable expenses were approved by the finance department.

هزینه‌های غیرقابل پرداخت توسط بخش مالی تأیید شد.

nonbillable activities include training and team meetings.

فعالیت‌های غیرقابل پرداخت شامل آموزش و جلسات تیمی است.

many professionals struggle to minimize nonbillable tasks.

بسیاری از متخصصان برای به حداقل رساندن وظایف غیرقابل پرداخت تلاش می‌کنند.

the company offers compensation for certain nonbillable services.

شرکت برای برخی از خدمات غیرقابل پرداخت، حقوق پرداختی ارائه می‌دهد.

nonbillable research is essential for long-term innovation.

تحقیقات غیرقابل پرداخت برای نوآوری بلندمدت ضروری است.

managers need to balance billable and nonbillable workloads.

مدیران باید تعادلی بین حجم کار قابل پرداخت و غیرقابل پرداخت ایجاد کنند.

the firm implemented a new policy to reduce nonbillable hours.

شرکت یک سیاست جدید برای کاهش ساعات غیرقابل پرداخت اجرا کرد.

nonbillable training sessions improve employee skills.

جلسات آموزشی غیرقابل پرداخت، مهارت‌های کارکنان را بهبود می‌بخشد.

some consulting firms struggle with high nonbillable rates.

برخی از شرکت‌های مشاوره با نرخ بالای غیرقابل پرداخت دست و پنجه نرم می‌کنند.

nonbillable efforts contributed to the project's success.

تلاش‌های غیرقابل پرداخت به موفقیت پروژه کمک کرد.

the team spent three days on nonbillable work.

تیم سه روز را صرف کار غیرقابل پرداخت کرد.

accurate tracking of nonbillable time is crucial for budgeting.

پیگیری دقیق زمان غیرقابل پرداخت برای بودجه‌بندی بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید