nonbillable hours
ساعت غیرقابل فاکتور
nonbillable time
زمان غیرقابل فاکتور
nonbillable work
کار غیرقابل فاکتور
nonbillable expenses
هزینههای غیرقابل فاکتور
nonbillable tasks
وظایف غیرقابل فاکتور
nonbillable activities
فعالیتهای غیرقابل فاکتور
nonbillable days
روزهای غیرقابل فاکتور
nonbillable rate
نرخ غیرقابل فاکتور
nonbillable services
خدمات غیرقابل فاکتور
nonbillable projects
پروژههای غیرقابل فاکتور
the consultant reported 15 nonbillable hours for administrative tasks.
مشاور 15 ساعت غیرقابل پرداخت برای انجام امور اداری گزارش کرد.
nonbillable work can significantly impact a firm's profitability.
کار غیرقابل پرداخت میتواند به طور قابل توجهی بر سودآوری یک شرکت تأثیر بگذارد.
employees must track both billable and nonbillable time accurately.
کارمندان باید هم زمان قابل پرداخت و هم زمان غیرقابل پرداخت را به طور دقیق پیگیری کنند.
the nonbillable expenses were approved by the finance department.
هزینههای غیرقابل پرداخت توسط بخش مالی تأیید شد.
nonbillable activities include training and team meetings.
فعالیتهای غیرقابل پرداخت شامل آموزش و جلسات تیمی است.
many professionals struggle to minimize nonbillable tasks.
بسیاری از متخصصان برای به حداقل رساندن وظایف غیرقابل پرداخت تلاش میکنند.
the company offers compensation for certain nonbillable services.
شرکت برای برخی از خدمات غیرقابل پرداخت، حقوق پرداختی ارائه میدهد.
nonbillable research is essential for long-term innovation.
تحقیقات غیرقابل پرداخت برای نوآوری بلندمدت ضروری است.
managers need to balance billable and nonbillable workloads.
مدیران باید تعادلی بین حجم کار قابل پرداخت و غیرقابل پرداخت ایجاد کنند.
the firm implemented a new policy to reduce nonbillable hours.
شرکت یک سیاست جدید برای کاهش ساعات غیرقابل پرداخت اجرا کرد.
nonbillable training sessions improve employee skills.
جلسات آموزشی غیرقابل پرداخت، مهارتهای کارکنان را بهبود میبخشد.
some consulting firms struggle with high nonbillable rates.
برخی از شرکتهای مشاوره با نرخ بالای غیرقابل پرداخت دست و پنجه نرم میکنند.
nonbillable efforts contributed to the project's success.
تلاشهای غیرقابل پرداخت به موفقیت پروژه کمک کرد.
the team spent three days on nonbillable work.
تیم سه روز را صرف کار غیرقابل پرداخت کرد.
accurate tracking of nonbillable time is crucial for budgeting.
پیگیری دقیق زمان غیرقابل پرداخت برای بودجهبندی بسیار مهم است.
nonbillable hours
ساعت غیرقابل فاکتور
nonbillable time
زمان غیرقابل فاکتور
nonbillable work
کار غیرقابل فاکتور
nonbillable expenses
هزینههای غیرقابل فاکتور
nonbillable tasks
وظایف غیرقابل فاکتور
nonbillable activities
فعالیتهای غیرقابل فاکتور
nonbillable days
روزهای غیرقابل فاکتور
nonbillable rate
نرخ غیرقابل فاکتور
nonbillable services
خدمات غیرقابل فاکتور
nonbillable projects
پروژههای غیرقابل فاکتور
the consultant reported 15 nonbillable hours for administrative tasks.
مشاور 15 ساعت غیرقابل پرداخت برای انجام امور اداری گزارش کرد.
nonbillable work can significantly impact a firm's profitability.
کار غیرقابل پرداخت میتواند به طور قابل توجهی بر سودآوری یک شرکت تأثیر بگذارد.
employees must track both billable and nonbillable time accurately.
کارمندان باید هم زمان قابل پرداخت و هم زمان غیرقابل پرداخت را به طور دقیق پیگیری کنند.
the nonbillable expenses were approved by the finance department.
هزینههای غیرقابل پرداخت توسط بخش مالی تأیید شد.
nonbillable activities include training and team meetings.
فعالیتهای غیرقابل پرداخت شامل آموزش و جلسات تیمی است.
many professionals struggle to minimize nonbillable tasks.
بسیاری از متخصصان برای به حداقل رساندن وظایف غیرقابل پرداخت تلاش میکنند.
the company offers compensation for certain nonbillable services.
شرکت برای برخی از خدمات غیرقابل پرداخت، حقوق پرداختی ارائه میدهد.
nonbillable research is essential for long-term innovation.
تحقیقات غیرقابل پرداخت برای نوآوری بلندمدت ضروری است.
managers need to balance billable and nonbillable workloads.
مدیران باید تعادلی بین حجم کار قابل پرداخت و غیرقابل پرداخت ایجاد کنند.
the firm implemented a new policy to reduce nonbillable hours.
شرکت یک سیاست جدید برای کاهش ساعات غیرقابل پرداخت اجرا کرد.
nonbillable training sessions improve employee skills.
جلسات آموزشی غیرقابل پرداخت، مهارتهای کارکنان را بهبود میبخشد.
some consulting firms struggle with high nonbillable rates.
برخی از شرکتهای مشاوره با نرخ بالای غیرقابل پرداخت دست و پنجه نرم میکنند.
nonbillable efforts contributed to the project's success.
تلاشهای غیرقابل پرداخت به موفقیت پروژه کمک کرد.
the team spent three days on nonbillable work.
تیم سه روز را صرف کار غیرقابل پرداخت کرد.
accurate tracking of nonbillable time is crucial for budgeting.
پیگیری دقیق زمان غیرقابل پرداخت برای بودجهبندی بسیار مهم است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید