oiliest

[ایالات متحده]/[ˈɔɪləst]/
[بریتانیا]/[ˈɔɪləst]/

ترجمه

adj.چرب‌ترین؛ داشتن بیشترین میزان چربی؛ حاوی مقدار زیادی روغن؛ مشخص شده با بیش‌ازحد چربی.

عبارات و ترکیب‌ها

oiliest hair

موهای بیش از حد روغنی

oiliest skin

پوست بیش از حد روغنی

oiliest food

غذاهای بیش از حد روغنی

feeling oiliest

احساس چربی بیش از حد

the oiliest spot

لکه بیش از حد روغنی

oiliest pizza

پیتزای بیش از حد روغنی

surprisingly oiliest

به طرز شگفت انگیزی بیش از حد روغنی

extremely oiliest

بسیار بیش از حد روغنی

remarkably oiliest

به طرز چشمگیری بیش از حد روغنی

unusually oiliest

به طور غیرمعمولی بیش از حد روغنی

جملات نمونه

the oiliest part of the salmon was delicious.

بخش روغنی سالمون بسیار خوشمزه بود.

he prefers the oiliest cuts of steak.

او ترجیح می‌دهد قطعات چرب استیک را انتخاب کند.

the oiliest seeds are often used in cooking.

دانه‌های روغنی اغلب در آشپزی استفاده می‌شوند.

this is the oiliest pizza i've ever had.

این روغنی‌ترین پیتزایی است که تا به حال داشته‌ام.

the oiliest fish swim in these waters.

روغنی‌ترین ماهی‌ها در این آبها شنا می‌کنند.

she found the oiliest fries at that restaurant.

او سیب‌زمینی سرخ‌کرده روغنی را در آن رستوران پیدا کرد.

the oiliest coating made the chicken irresistible.

پوشش روغنی مرغ را غیرقابل مقاومت کرد.

he ordered the oiliest burger on the menu.

او روغنی‌ترین همبرگر را در منو سفارش داد.

the oiliest sauce dripped down my chin.

سس روغنی از چانه‌ام چکه کرد.

it was the oiliest dish at the fair.

این روغنی‌ترین غذای نمایشگاه بود.

the oiliest noodles were swimming in sauce.

بلغور روغنی در سس شناور بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید