oiliest hair
موهای بیش از حد روغنی
oiliest skin
پوست بیش از حد روغنی
oiliest food
غذاهای بیش از حد روغنی
feeling oiliest
احساس چربی بیش از حد
the oiliest spot
لکه بیش از حد روغنی
oiliest pizza
پیتزای بیش از حد روغنی
surprisingly oiliest
به طرز شگفت انگیزی بیش از حد روغنی
extremely oiliest
بسیار بیش از حد روغنی
remarkably oiliest
به طرز چشمگیری بیش از حد روغنی
unusually oiliest
به طور غیرمعمولی بیش از حد روغنی
the oiliest part of the salmon was delicious.
بخش روغنی سالمون بسیار خوشمزه بود.
he prefers the oiliest cuts of steak.
او ترجیح میدهد قطعات چرب استیک را انتخاب کند.
the oiliest seeds are often used in cooking.
دانههای روغنی اغلب در آشپزی استفاده میشوند.
this is the oiliest pizza i've ever had.
این روغنیترین پیتزایی است که تا به حال داشتهام.
the oiliest fish swim in these waters.
روغنیترین ماهیها در این آبها شنا میکنند.
she found the oiliest fries at that restaurant.
او سیبزمینی سرخکرده روغنی را در آن رستوران پیدا کرد.
the oiliest coating made the chicken irresistible.
پوشش روغنی مرغ را غیرقابل مقاومت کرد.
he ordered the oiliest burger on the menu.
او روغنیترین همبرگر را در منو سفارش داد.
the oiliest sauce dripped down my chin.
سس روغنی از چانهام چکه کرد.
it was the oiliest dish at the fair.
این روغنیترین غذای نمایشگاه بود.
the oiliest noodles were swimming in sauce.
بلغور روغنی در سس شناور بود.
oiliest hair
موهای بیش از حد روغنی
oiliest skin
پوست بیش از حد روغنی
oiliest food
غذاهای بیش از حد روغنی
feeling oiliest
احساس چربی بیش از حد
the oiliest spot
لکه بیش از حد روغنی
oiliest pizza
پیتزای بیش از حد روغنی
surprisingly oiliest
به طرز شگفت انگیزی بیش از حد روغنی
extremely oiliest
بسیار بیش از حد روغنی
remarkably oiliest
به طرز چشمگیری بیش از حد روغنی
unusually oiliest
به طور غیرمعمولی بیش از حد روغنی
the oiliest part of the salmon was delicious.
بخش روغنی سالمون بسیار خوشمزه بود.
he prefers the oiliest cuts of steak.
او ترجیح میدهد قطعات چرب استیک را انتخاب کند.
the oiliest seeds are often used in cooking.
دانههای روغنی اغلب در آشپزی استفاده میشوند.
this is the oiliest pizza i've ever had.
این روغنیترین پیتزایی است که تا به حال داشتهام.
the oiliest fish swim in these waters.
روغنیترین ماهیها در این آبها شنا میکنند.
she found the oiliest fries at that restaurant.
او سیبزمینی سرخکرده روغنی را در آن رستوران پیدا کرد.
the oiliest coating made the chicken irresistible.
پوشش روغنی مرغ را غیرقابل مقاومت کرد.
he ordered the oiliest burger on the menu.
او روغنیترین همبرگر را در منو سفارش داد.
the oiliest sauce dripped down my chin.
سس روغنی از چانهام چکه کرد.
it was the oiliest dish at the fair.
این روغنیترین غذای نمایشگاه بود.
the oiliest noodles were swimming in sauce.
بلغور روغنی در سس شناور بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید