one-fifth

[ایالات متحده]/wʌn fɪfθ/
[بریتانیا]/wʌn fɪfθ/

ترجمه

n. یک قسمت از پنج قسمت مساوی
adj. تشکیل دهنده یک قسمت از پنج قسمت مساوی
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

one-fifth of

یک‌پنجم

one-fifth chance

شانس یک‌پنجم

one-fifth share

سهم یک‌پنجم

one-fifth portion

بخشی از یک‌پنجم

one-fifth rate

نرخ یک‌پنجم

one-fifth less

کمتر از یک‌پنجم

one-fifth time

زمان یک‌پنجم

one-fifth stake

سهام یک‌پنجم

one-fifth total

مجموع یک‌پنجم

one-fifth cost

هزینه یک‌پنجم

جملات نمونه

one-fifth of the population lives below the poverty line.

یک‌پنجم از جمعیت زیر خط فقر زندگی می‌کنند.

the company's profits increased by one-fifth last year.

سود شرکت سال گذشته پنج‌اُم افزایش یافت.

one-fifth of the students failed the exam.

یک‌پنجم از دانش‌آموزان در امتحان مردود شدند.

he spent one-fifth of his salary on rent.

او یک‌پنجم حقوق خود را برای اجاره پرداخت کرد.

one-fifth of the land is used for agriculture.

یک‌پنجم از زمین برای کشاورزی استفاده می‌شود.

the team won one-fifth of their games this season.

تیم در این فصل یک‌پنجم بازی‌های خود را برد.

one-fifth of the budget is allocated to research.

یک‌پنجم بودجه به تحقیقات اختصاص داده شده است.

the museum holds one-fifth of the national art collection.

موزه یک‌پنجم کل مجموعه هنری ملی را در خود جای داده است.

one-fifth of the participants preferred the second option.

یک‌پنجم از شرکت‌کنندگان گزینه دوم را ترجیح دادند.

the bakery sells one-fifth of its bread each day.

نانسرا هر روز یک‌پنجم نان خود را می‌فروشد.

one-fifth of the employees volunteered for the project.

یک‌پنجم از کارمندان برای این پروژه داوطلب شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید