one-half hour
نیم ساعت
one-half chance
شانس یک در میان
one-half price
قیمت نصف
one-half mile
نیم مایل
one-half of
یک در میان
one-half done
نصف انجام شده
one-half size
اندازه نصف
one-half truth
حقیقت نصف
one-half way
نصف راه
one-half cup
نصف فنجان
one-half of the pizza was already gone.
نصف پیتزا از قبل خورده شده بود.
the recipe calls for one-half cup of sugar.
دستور العمل نیاز به نصف فنجان شکر دارد.
he spent one-half of his salary on rent.
او نصف حقوق خود را برای اجاره پرداخت کرد.
the class size is one-half of what it used to be.
اندازه کلاس نصف آنچه قبلاً بود، است.
one-half of the population lives in cities.
نصف جمعیت در شهرها زندگی می کنند.
she completed one-half of the project already.
او از قبل نصف پروژه را به پایان رسانده است.
the tank was filled to one-half capacity.
تانک تا ظرفیت نصف پر بود.
one-half of the team agreed with the proposal.
نصف تیم با پیشنهاد موافقت کردند.
the distance is one-half mile from here.
فاصله از اینجا نیم مایل است.
he donated one-half of his winnings to charity.
او نصف برنده شدن خود را به خیریه اهدا کرد.
one-half of the time, it rains on weekends.
تقریباً در نصف اوقات، آخر هفته باران می بارد.
one-half hour
نیم ساعت
one-half chance
شانس یک در میان
one-half price
قیمت نصف
one-half mile
نیم مایل
one-half of
یک در میان
one-half done
نصف انجام شده
one-half size
اندازه نصف
one-half truth
حقیقت نصف
one-half way
نصف راه
one-half cup
نصف فنجان
one-half of the pizza was already gone.
نصف پیتزا از قبل خورده شده بود.
the recipe calls for one-half cup of sugar.
دستور العمل نیاز به نصف فنجان شکر دارد.
he spent one-half of his salary on rent.
او نصف حقوق خود را برای اجاره پرداخت کرد.
the class size is one-half of what it used to be.
اندازه کلاس نصف آنچه قبلاً بود، است.
one-half of the population lives in cities.
نصف جمعیت در شهرها زندگی می کنند.
she completed one-half of the project already.
او از قبل نصف پروژه را به پایان رسانده است.
the tank was filled to one-half capacity.
تانک تا ظرفیت نصف پر بود.
one-half of the team agreed with the proposal.
نصف تیم با پیشنهاد موافقت کردند.
the distance is one-half mile from here.
فاصله از اینجا نیم مایل است.
he donated one-half of his winnings to charity.
او نصف برنده شدن خود را به خیریه اهدا کرد.
one-half of the time, it rains on weekends.
تقریباً در نصف اوقات، آخر هفته باران می بارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید