feeling paining
احساس درد
paining constantly
درد مداوم
paining now
در حال حاضر درد
severe paining
درد شدید
paining elsewhere
در جای دیگر درد
paining slightly
درد خفیف
paining back
درد کمر
paining head
درد سر
paining arm
درد بازو
paining leg
درد پا
the artist was painting a beautiful landscape.
هنرمند در حال نقاشی یک منظره زیبا بود.
she enjoys painting with watercolors.
او از نقاشی با آبرنگ لذت می برد.
he's been painting houses all summer.
او تمام تابستان نقاشی خانه ها را انجام داده است.
the children were painting their faces for the party.
کودکان برای مهمانی صورت های خود را نقاشی می کردند.
the building is in need of painting.
ساختمان نیاز به رنگ آمیزی دارد.
they spent the afternoon painting pottery.
آنها بعد از ظهر را به نقاشی سفال گذراندند.
he's painting a portrait of his dog.
او در حال نقاشی پرتره سگش است.
the mural was carefully painting onto the wall.
دیوارنگاره با دقت روی دیوار نقاشی شد.
she's painting a picture of the sunset.
او در حال نقاشی تصویری از غروب خورشید است.
the house needs painting before winter.
خانه باید قبل از زمستان رنگ آمیزی شود.
he's painting the fence white.
او نرده را سفید رنگ می کند.
feeling paining
احساس درد
paining constantly
درد مداوم
paining now
در حال حاضر درد
severe paining
درد شدید
paining elsewhere
در جای دیگر درد
paining slightly
درد خفیف
paining back
درد کمر
paining head
درد سر
paining arm
درد بازو
paining leg
درد پا
the artist was painting a beautiful landscape.
هنرمند در حال نقاشی یک منظره زیبا بود.
she enjoys painting with watercolors.
او از نقاشی با آبرنگ لذت می برد.
he's been painting houses all summer.
او تمام تابستان نقاشی خانه ها را انجام داده است.
the children were painting their faces for the party.
کودکان برای مهمانی صورت های خود را نقاشی می کردند.
the building is in need of painting.
ساختمان نیاز به رنگ آمیزی دارد.
they spent the afternoon painting pottery.
آنها بعد از ظهر را به نقاشی سفال گذراندند.
he's painting a portrait of his dog.
او در حال نقاشی پرتره سگش است.
the mural was carefully painting onto the wall.
دیوارنگاره با دقت روی دیوار نقاشی شد.
she's painting a picture of the sunset.
او در حال نقاشی تصویری از غروب خورشید است.
the house needs painting before winter.
خانه باید قبل از زمستان رنگ آمیزی شود.
he's painting the fence white.
او نرده را سفید رنگ می کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید