paining

[ایالات متحده]/[ˈpeɪnɪŋ]/
[بریتانیا]/[ˈpeɪnɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عملِ زدن رنگ؛ فرآیند رنگ‌آمیزی؛ یک لایه رنگ.
v. به چیدن رنگ؛ پوشاندن با رنگ.

عبارات و ترکیب‌ها

feeling paining

احساس درد

paining constantly

درد مداوم

paining now

در حال حاضر درد

severe paining

درد شدید

paining elsewhere

در جای دیگر درد

paining slightly

درد خفیف

paining back

درد کمر

paining head

درد سر

paining arm

درد بازو

paining leg

درد پا

جملات نمونه

the artist was painting a beautiful landscape.

هنرمند در حال نقاشی یک منظره زیبا بود.

she enjoys painting with watercolors.

او از نقاشی با آبرنگ لذت می برد.

he's been painting houses all summer.

او تمام تابستان نقاشی خانه ها را انجام داده است.

the children were painting their faces for the party.

کودکان برای مهمانی صورت های خود را نقاشی می کردند.

the building is in need of painting.

ساختمان نیاز به رنگ آمیزی دارد.

they spent the afternoon painting pottery.

آنها بعد از ظهر را به نقاشی سفال گذراندند.

he's painting a portrait of his dog.

او در حال نقاشی پرتره سگش است.

the mural was carefully painting onto the wall.

دیوارنگاره با دقت روی دیوار نقاشی شد.

she's painting a picture of the sunset.

او در حال نقاشی تصویری از غروب خورشید است.

the house needs painting before winter.

خانه باید قبل از زمستان رنگ آمیزی شود.

he's painting the fence white.

او نرده را سفید رنگ می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید