panful

[ایالات متحده]/ˈpænfəl/
[بریتانیا]/ˈpænfəl/

ترجمه

n. مقدار که یک تابه را پر می‌کند؛ میزان نگهداری شده توسط یک تابه
شکل‌های واژه
جمعpanfuls

عبارات و ترکیب‌ها

panful of joy

آشفتگی از شادی

panful of sorrow

آشفتگی از غم

panful of love

آشفتگی از عشق

panful of hope

آشفتگی از امید

panful of laughter

آشفتگی از خنده

panful of dreams

آشفتگی از رویاها

panful of memories

آشفتگی از خاطرات

panful of worries

آشفتگی از نگرانی‌ها

panful of kindness

آشفتگی از مهربانی

panful of blessings

آشفتگی از برکات

جملات نمونه

she served a panful of delicious stew for dinner.

او یک کاسه غذای خوشمزه برای شام سرو کرد.

we need a panful of water to start the cooking process.

ما به یک کاسه آب برای شروع فرآیند پخت نیاز داریم.

he poured a panful of batter into the hot skillet.

او یک کاسه خمیر را در تابه داغ ریخت.

after a long day, she enjoyed a panful of popcorn while watching a movie.

بعد از یک روز طولانی، او از تماشای فیلم با یک کاسه پاپ کورن لذت برد.

the recipe called for a panful of fresh vegetables.

دستور غذا به یک کاسه سبزیجات تازه نیاز داشت.

he cooked a panful of rice to accompany the curry.

او یک کاسه برنج را برای همراهی با کاری پخت.

she baked a panful of cookies for the school bake sale.

او یک کاسه بیسکویت برای حراج مدرسه پخت.

they gathered around the table to share a panful of chili.

آنها دور میز جمع شدند تا یک کاسه چیلی را با هم به اشتراک بگذارند.

he always makes a panful of pancakes on sunday mornings.

او همیشه در روزهای یکشنبه صبح یک کاسه پنکیک درست می کند.

for the picnic, she prepared a panful of fried chicken.

برای پیک نیک، او یک کاسه مرغ سرخ شده آماده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید