| جمع | panfuls |
panful of joy
آشفتگی از شادی
panful of sorrow
آشفتگی از غم
panful of love
آشفتگی از عشق
panful of hope
آشفتگی از امید
panful of laughter
آشفتگی از خنده
panful of dreams
آشفتگی از رویاها
panful of memories
آشفتگی از خاطرات
panful of worries
آشفتگی از نگرانیها
panful of kindness
آشفتگی از مهربانی
panful of blessings
آشفتگی از برکات
she served a panful of delicious stew for dinner.
او یک کاسه غذای خوشمزه برای شام سرو کرد.
we need a panful of water to start the cooking process.
ما به یک کاسه آب برای شروع فرآیند پخت نیاز داریم.
he poured a panful of batter into the hot skillet.
او یک کاسه خمیر را در تابه داغ ریخت.
after a long day, she enjoyed a panful of popcorn while watching a movie.
بعد از یک روز طولانی، او از تماشای فیلم با یک کاسه پاپ کورن لذت برد.
the recipe called for a panful of fresh vegetables.
دستور غذا به یک کاسه سبزیجات تازه نیاز داشت.
he cooked a panful of rice to accompany the curry.
او یک کاسه برنج را برای همراهی با کاری پخت.
she baked a panful of cookies for the school bake sale.
او یک کاسه بیسکویت برای حراج مدرسه پخت.
they gathered around the table to share a panful of chili.
آنها دور میز جمع شدند تا یک کاسه چیلی را با هم به اشتراک بگذارند.
he always makes a panful of pancakes on sunday mornings.
او همیشه در روزهای یکشنبه صبح یک کاسه پنکیک درست می کند.
for the picnic, she prepared a panful of fried chicken.
برای پیک نیک، او یک کاسه مرغ سرخ شده آماده کرد.
panful of joy
آشفتگی از شادی
panful of sorrow
آشفتگی از غم
panful of love
آشفتگی از عشق
panful of hope
آشفتگی از امید
panful of laughter
آشفتگی از خنده
panful of dreams
آشفتگی از رویاها
panful of memories
آشفتگی از خاطرات
panful of worries
آشفتگی از نگرانیها
panful of kindness
آشفتگی از مهربانی
panful of blessings
آشفتگی از برکات
she served a panful of delicious stew for dinner.
او یک کاسه غذای خوشمزه برای شام سرو کرد.
we need a panful of water to start the cooking process.
ما به یک کاسه آب برای شروع فرآیند پخت نیاز داریم.
he poured a panful of batter into the hot skillet.
او یک کاسه خمیر را در تابه داغ ریخت.
after a long day, she enjoyed a panful of popcorn while watching a movie.
بعد از یک روز طولانی، او از تماشای فیلم با یک کاسه پاپ کورن لذت برد.
the recipe called for a panful of fresh vegetables.
دستور غذا به یک کاسه سبزیجات تازه نیاز داشت.
he cooked a panful of rice to accompany the curry.
او یک کاسه برنج را برای همراهی با کاری پخت.
she baked a panful of cookies for the school bake sale.
او یک کاسه بیسکویت برای حراج مدرسه پخت.
they gathered around the table to share a panful of chili.
آنها دور میز جمع شدند تا یک کاسه چیلی را با هم به اشتراک بگذارند.
he always makes a panful of pancakes on sunday mornings.
او همیشه در روزهای یکشنبه صبح یک کاسه پنکیک درست می کند.
for the picnic, she prepared a panful of fried chicken.
برای پیک نیک، او یک کاسه مرغ سرخ شده آماده کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید