part-of

[ایالات متحده]/[pɑːt ɒv]/
[بریتانیا]/[pɑːrt ʌv]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک مولفه یا مكون چیزی؛ یک قسمت یا سهم.
adj. مربوط به یا متعلق به یک کل.
phr. برای نشان دادن اینکه چیزی یک مولفه یا مكون چیز دیگری است.

عبارات و ترکیب‌ها

part-of-speech

مرتبه‌ی قسمت

جملات نمونه

a significant part-of the problem is a lack of funding.

بخش قابل توجهی از مسئله کمبود اعتبار است.

the majority part-of the team supports the new proposal.

بیشتر بخش از تیم پیشنهاد جدید را حمایت می کند.

a small part-of the garden is dedicated to herbs.

بخش کوچکی از باغ به گیاهان دارویی اختصاص یافته است.

this is a crucial part-of the overall strategy for success.

این بخش حیاتی از استراتژی کلی برای موفقیت است.

the most enjoyable part-of the trip was seeing the mountains.

جزء جذاب‌تر سفر دیدن کوه‌ها بود.

a vital part-of our job is customer satisfaction.

بخش حیاتی از کار ما رضایت مشتری است.

the challenging part-of the project was data analysis.

بخش چالش‌برانگیز پروژه تحلیل داده‌ها بود.

a key part-of the process involves careful planning.

بخش کلیدی فرآیند برنامه‌ریزی دقیق را شامل می‌شود.

the exciting part-of the show was the finale performance.

بخش جذاب نمایش بازی پایانی بود.

a simple part-of the solution is to reduce waste.

بخش ساده‌ای از راه‌حل کاهش ضایعات است.

the historical part-of the city is worth exploring.

بخش تاریخی شهر ارزش کشف دارد.

a significant part-of their income goes to rent.

بخش قابل توجهی از درآمد آن‌ها به اجاره می‌رود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید