moral perversenesses
فسادهای اخلاقی
social perversenesses
فسادهای اجتماعی
human perversenesses
فسادهای انسانی
perversenesses of nature
فسادهای طبیعت
perversenesses of thought
فسادهای تفکر
perversenesses in behavior
فساد در رفتار
cultural perversenesses
فسادهای فرهنگی
perversenesses of society
فسادهای جامعه
perversenesses of logic
فسادهای منطق
perversenesses in art
فساد در هنر
his perversenesses often lead to misunderstandings.
رفتارهای غیرمعمول او اغلب منجر به سوء تفاهم می شود.
she was frustrated by his perversenesses in decision-making.
او در تصمیم گیری به دلیل رفتارهای غیرمعمول او ناامید شده بود.
people often overlook the perversenesses in their own behavior.
افراد اغلب رفتارهای غیرمعمول خود را نادیده می گیرند.
his perversenesses made it difficult to work with him.
رفتارهای غیرمعمول او باعث می شد با او کار کردن دشوار باشد.
she tried to understand his perversenesses rather than judge him.
او سعی کرد رفتارهای غیرمعمول او را درک کند تا او را قضاوت کند.
they discussed the perversenesses of human nature.
آنها درباره رفتارهای غیرمعمول طبیعت انسان بحث کردند.
his perversenesses were evident in his artistic choices.
رفتارهای غیرمعمول او در انتخاب های هنری او آشکار بود.
addressing her perversenesses can lead to personal growth.
رسیدگی به رفتارهای غیرمعمول او می تواند منجر به رشد شخصی شود.
they were baffled by the perversenesses of the situation.
آنها در برابر رفتارهای غیرمعمول وضعیت گیج بودند.
his perversenesses often challenge societal norms.
رفتارهای غیرمعمول او اغلب هنجارهای اجتماعی را به چالش می کشد.
moral perversenesses
فسادهای اخلاقی
social perversenesses
فسادهای اجتماعی
human perversenesses
فسادهای انسانی
perversenesses of nature
فسادهای طبیعت
perversenesses of thought
فسادهای تفکر
perversenesses in behavior
فساد در رفتار
cultural perversenesses
فسادهای فرهنگی
perversenesses of society
فسادهای جامعه
perversenesses of logic
فسادهای منطق
perversenesses in art
فساد در هنر
his perversenesses often lead to misunderstandings.
رفتارهای غیرمعمول او اغلب منجر به سوء تفاهم می شود.
she was frustrated by his perversenesses in decision-making.
او در تصمیم گیری به دلیل رفتارهای غیرمعمول او ناامید شده بود.
people often overlook the perversenesses in their own behavior.
افراد اغلب رفتارهای غیرمعمول خود را نادیده می گیرند.
his perversenesses made it difficult to work with him.
رفتارهای غیرمعمول او باعث می شد با او کار کردن دشوار باشد.
she tried to understand his perversenesses rather than judge him.
او سعی کرد رفتارهای غیرمعمول او را درک کند تا او را قضاوت کند.
they discussed the perversenesses of human nature.
آنها درباره رفتارهای غیرمعمول طبیعت انسان بحث کردند.
his perversenesses were evident in his artistic choices.
رفتارهای غیرمعمول او در انتخاب های هنری او آشکار بود.
addressing her perversenesses can lead to personal growth.
رسیدگی به رفتارهای غیرمعمول او می تواند منجر به رشد شخصی شود.
they were baffled by the perversenesses of the situation.
آنها در برابر رفتارهای غیرمعمول وضعیت گیج بودند.
his perversenesses often challenge societal norms.
رفتارهای غیرمعمول او اغلب هنجارهای اجتماعی را به چالش می کشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید